دوشنبه, 29 مرداد 1397   8. ذی الحجه 1439
 
instagram twtr fbk telegram Aparat

شیعه کیست و چه می گوید؟ - درس دوم: مبانی اصلی تفکر شیعی

بسم الله الرحمن الرحیم

شیعه کیست و چه می گوید؟ 

    

درس گفتارهایی از: مسعود بسیطی 

با اهتمام: زهرا مرادی

    

در دوره‌ی «شیعه کیست و چه می‌گوید؟  » درباره‌ی ظهور تشیّع و مبانیِ اعتقادیِ شیعه و معرفی اسلام حقیقی، سخن خواهیم گفت.

    

درس دوم: مبانی اصلی تفکر شیعی

در جلسه‌ی گذشته  درباره‌ی معنای لغوی و اصطلاحی شیعه صحبت شد و به این نکته اشاره گردید که مؤسس شیعه، شخص رسول رحمت بودند. ایشان مکررا مردم را به پیروی و دوستی با علی بن ابیطالب دعوت می‌کردند و پیروان و یاران امیر مومنان را «شیعه‌ی علی» می‌خواندند و بهشت را به ایشان بشارت می‌دادند. بنا به دستور الهی و طبق وصیت رسول خاتم، علی بن ابیطالب و یازده امام از نسل ایشان، جانشینان پیامبر معرفی شدند. مردم نیز در زمان حیات رسول خدا با امیر مومنان به عنوان سرپرست خود و خلیفه‌ی پس از پیامبر بیعت کردند (عهد بستند تا از ایشان تبعیت کنند). با این وجود، بلافاصله پس از پیامبر، فرد دیگری بر مسند خلافت نشست. این اتفاق، رفته رفته به اختلافات اعتقادی و حتی فرهنگی میان شیعیانِ علی و گروهی که از پذیرشِ سرپرستیِ او سر باز زده بودند، منجر گردید.

از آنجا که شیعیان به دلیل فشارهای وارده از سوی خلفا همواره در اقلیّت بودند، اعتقادات و باورهای‌شان نیز چندان مجال نشر نیافت. در ادامه‌ی این درسنامه، قصد داریم مبانی و اصول اعتقادی و تفکری شیعه را بیان کنیم تا مردم جهان با آموزه‌های شیعی آشنا شوند.

   

مبانی اصلی تفکر شیعی: عقل و علم

مکتب فکری تشیّع بر دو اصل «عقل» و «علم» بنا نهاده شده است. این دو اصل، مهمترین تفاوت مکتب تشیّع با دیگر ادیان و مکاتب فکری مختلف است.

   

تعریف و ویژگی عقل در مکتب تشیّع:[1]

اصل «عَقْل»‏، بند كردن و باز ایستادن است. از همین رو اعراب به آنچه برای مهار کردن شتر استفاده می‌کردند، «عِقال» می‌گفتند.[2] در واقع، عِقال، پایبندی است برای شتر تا صاحبش بتواند در مواقع لزوم با استفاده از آن، او را مهار کند. حال ببینیم «عقل» بازدارنده‌ی چیست و چه چیزی را مهار می‌کند که چنین واژه‌ای برایش انتخاب شده است؟

به فرموده‌ی پیامبر خاتم، عقل بازدارنده‌ی انسان از جهل و نادانی است و مانند طنابی نَفْس را مهار می‌کند که به شخص و دیگران آسیبی وارد نسازد.[3]

در مکتب تشیّع، «عقل» مانند نورافکنی است که مسیر تاریک و پر پیچ و خم زندگی را روشن می‌کند تا فرد بتواند راه را از چاه (درست را از نادرست) تشخیص دهد و در راه صحیح گام بردارد.[4] در واقع، عقل ابزار تشخیص درست از نادرست است و عاقل کسی است که بر اساس تشخیص عقل، رفتار درست را انتخاب می‌کند.

با این تعریف، آنچه شیعه «عقل» می‌نامد، با هوش، فکر، قدرت استنتاج، دانش، تخصص، ... تفاوت دارد. چراکه مثلا ممکن است فردی بسیار باهوش باشد ولی از هوشش در جنایتی تبهکارانه استفاده نماید. در حالی که عقل، ابزاری نیست که بتوان آن را در راه نادرست به کار گرفت. عقل می‌گوید راستگویی خوب است؛ ظلم بد است؛ مهربانی خوب است؛ خیانت بد است ... اما هوش، فکر، منطق و ... ابزار تشخیص نیستند؛ بلکه برای برنامه‌ریزی، تحلیل، نتیجه‌گیری از اطلاعات، حل مسئله و ... به کار می‌روند. این ابزارها بر خلاف عقل، مانند چاقوی دو دَم هستند و می‌توان از آنها در هر فعالیتی - فارغ از درست یا غلط بودن آن کار - استفاده کرد. به بیان دیگر، اگر از آنها بدون همراهیِ عقل استفاده کنیم، ممکن است به نتایج نامطلوبی برسیم. چرا که تشخیص درست از نادرست، در حوزه‌ی عقل صورت می‌گیرد؛ در حالی که فکر، هوش، تخصص و ... را می‌توان هم در کارهای درست (عقلانی) مورد استفاده قرار داد؛ و هم در کارهای نادرست (غیرعقلانی).

همانطور که گفته شد «عقل» یکی از دو مبنای اصلی تفکر شیعه است. اهمیت عقل تا آنجاست که به عنوان ابزار پرستش خداوند متعال معرفی می‌گردد.[5] یعنی پرستش و عبودیتی که ناشی از عقل نباشد، پذیرفته نیست. در مکتب تشیّع، عبادتی ارزشمند است که از عقل ناشی شده باشد و ثواب و عقاب، بهشت و جهنم، رضا و ناخشنودی خدا همه در گرو تعقّل آدمی است.[6] پذیرش ارکان اساسی دین، با نور عقل ارزش و اعتبار می‌یابد.[7] تصدیق توحید پروردگار با رجوع به عقل میسر می‌شود.[8] همچنین تشخیص و تصدیق حقانیت فرستادگان الهی با عقل ممکن می‌گردد. فهم اصول اخلاقی، محاسن و معایب افعال، لزوم اتّصاف به مكارم اخلاق و پرهیز از خلق و خوی زشت، همگی به بركت عقل حاصل می‌شود. در واقع، عقل، حجّت و راهنمایی از جانب خداوند است[9] و بر همین اساس، زمانی که شخص به حرف عقل گوش میدهد و از روی تعقّل رفتار می‌کند، در حال گوش دادن به حرف خدا و پرستش اوست.

   

تعریف و ویژگی علم در مکتب تشیّع: [10]

علم و دانش،نزد اکثریت مردم ارزش محسوب می‌شود و برای رسیدن به کمالِ مطلوب و موفقیت، مورد استفاده قرار می‌گیرد. در تفکر شیعی نیز ارزش انسانها به میزان علم و معرفت آنها و کاربست آن در زندگی روزمره مرتبط است.[11] به همین دلیل، در مکتب تشیّع، طلب علم حقیقی بر هر زن و مرد مسلمانی واجب و ضروری است.[12]

اما تعریف علم در این مکتب، با تعریفی که در بین مکاتب مختلف و عموم مردم رایج است تفاوت دارد. در دیدگاه شیعه چنین نیست که لزوما کسی که بیشتر درس خوانده باشد، انسان عالِم‌تر و بهتری محسوب شود یا در درگاه الهی مقربتر باشد. بلکه این مکتب، میان «علم حقیقی» و دانشهای معمولِ بشری تفاوت قائل است.

در آموزه‌های شیعی، دانشی که یادگیری یا عدم فراگیریِ آن لزوما در سعادت آدمی نقشی ندارد و شخص با یادگیری‌ِ آن، ضرورتا انسان بهتری نمی‌شود، «علم» نیست؛ بلکه به چنین دانشی اصطلاحا «فضل» گفته می‌شود.مانند بسیاری از دروس دانشگاهی‌مان.

فضل یعنی دانشی اضافه![13] دانشی که داشتنش ضروری نیست؛ بلکه اگر کسی آن دانش را به دست آورد می تواند از آن در برخی جهات زندگی استفاده نماید. اما ربطی به اینکه شخص را انسان بهتر و فهیم‌تری کند، ندارد. چه کسی می‌تواند ادعا کند هر کس بیشتر فیزیک یا شیمی یا ... خوانده باشد، انسان درستکارتری است و در پیشگاه الهی جایگاه بالاتری دارد؟

اما «علم حقیقی» که به طلب آن سفارش شده‌ایم، به صورت مستقیم در سعادتمندی ما نقش دارد و هر انسانی که بیشتر واجدش گردد، ارزشش در پیشگاه الهی بالاتر می‌رود.

جنس این علم، نور است و مکانش در قلب (روح) عالِم است.[14] این تعریف، صرفا یک تشبیه به نور مرئی مانند نور خورشید نیست. بلکه علم، حقیقتا نور است. نوری که مایه‌ی حیات روح و قلب انسان است.[15]

شیعه معتقد است مالک و تملیک کننده‌ی این نور، خدای تبارک و تعالی است. لذا هر کس جویای علم است، در وهله‌ی نخست باید آن را از صاحب و مالک علم (یعنی خداوند متعال)، طلب کند.[16]

گام بعدی این است که شخص، روح خود را که جایگاه قرار گرفتن نور علم است، آماده‌ی پذیرش این نعمت ارزشمند نماید. یعنی از آنچه روح را آلوده و بیمار می‌کند دوری گزیند؛ مثل ظلم، دروغ، حسادت، ناشکری، تعصب، خیانت، ... و هر آنچه عقل، ناپسند تشخیص می‌دهد.[17]

در مرحله‌ی بعد، طالب علم باید خود را در معرض تابش نور علم قرار دهد. یعنی با عالمان (کسانی که از علم بهره مند هستند) نشست و برخاست داشته باشد و به توصیه‌ها و تذکرات ایشان توجه کند.

پس از رعایت این نکات و عطای علم از جانب خداوند به آن شخص، هر قدر او به علمی که به وی داده شده عمل نماید، خداوند بهره‌ی بیشتری از علم و معرفت به او می‌بخشد. اما اگر او به علمی که واجدش شده عمل نکند، نه تنها علمِ بیشتری به او داده نمی‌شود، بلکه نور علمی که داشته نیز از وجودش بیرون می‌شود.[18]

از آنجا که جنس علم حقیقی، از جنس وجدانیات است، هر قدر هم تلاش شود، نمی‌توان تعریف کامل و جامعی از آن ارائه نمود. همان طور که مثلا حالتی مانند «تشنگی» را نمی‌توان به طور کامل تعریف کرد. اگر تشنگی را احساس نیاز به آب، خشک شدن دهان و زبان، ترک خوردن لب و ...، تعریف کنیم، تعریف دقیقی نخواهد بود. عبارات گفته شده تنها به آثار تشنگی اشاره دارند. در حالی که کسی می‌تواند معنای حقیقی تشنگی را بفهمد که آن را وجدان کرده باشد. بالاترین درجه‌ی معرفت از تشنگی زمانی است که فرد در همان لحظه در حال وجدان تشنگی باشد. حتی چنین فردی نیز نمی‌تواند برای دیگری تشنگی را تعریف کند.

آنچه تعریف علم را سخت می‌کند نیز همین مطلب است. علم، نوعی وجدان و یافتن است که اسباب و آثاری دارد اما تا فرد واجد علم نشود نمی‌تواند به درستی بفهمد علم چیست.

از جمله آثار علم حقیقی این است که کسی که آن را واجد شده در مقابل خالق متعال، احساس خشیّت (کوچکی و تعظیم) کند. امیر مومنان می‌فرماید:

"اگر بخواهی بدانی عالم هستی یا نه، همین کفایت می‌کند که ببینی در برابر خدا خشیّت داری یا خیر؛ و اگر می‌خواهی بدانی جاهل هستی یا نه ببین نسبت به علم خود غرور داری یا خیر؟"[19]

بنابراین اگر کسی ادعای عالم بودن داشت ولی در مقابلِ حق، سرکشی کرد یا به آنچه فراگرفته، مغرور بود، بدانید واجد علم حقیقی نشده.

در مکتب شیعه، یکی دیگر از نشانه‌‌‌های علم حقیقی «خوشرفتاری با مردم و خیر رساندن به دیگران» معرفی شده است.[20]نشانه‌ی دیگر، «حِلم»[21]به معنای عِقال کردن نفس در مقابل هیجانات غضب است.[22]کسی که نور علم بر روح او تابیده، در مواقع فشار و عصبانیت، نفس خود را مهار می‌کند و از خشونت یا هر رفتار غیر عقلانی دیگر دور می‌ماند. (در درس بعد ، ذیل بحث خود شناسی و خداشناسی توضیحاتی ارائه خواهیم داد که می‌تواند به فهم «علم» کمک کند.)

در خاتمه مجددا تاکید می‌کنیم: «عقل» و «علم» با تعریفی که ارائه شد، مبانی اصلیِ تفکر شیعه هستند. یعنی شیعه کسی است که مجموعه‌ی رفتار، گفتار و نیّاتش بر پایه‌ی عقل و علم باشد.

در جلسات آینده درباره‌ی اصول اعتقادیِ شیعیان سخن خواهیم گفت.

   

Bulletsنکات مهم این جلسه:

-  مبانی اصلی تفکر شیعه بر دو اصل «عقل» و «علم» استوار شده است.

-   تعریف عقل در مکتب تشیّع:

O   عقل، با فکر، هوش، منطق، ... تفاوت دارد.

O   عقل، نعمت ارزشمندی از جانب خداست که مانند طنابی نَفْس را مهار می‌کند تا رفتار جاهلانه‌ای از او سر نزند.

O   عقل، نور است و با روشنایی خود، برای صاحبش راه را از چاه و درست را از نادرست مشخص می‌کند. (ابزار تشخیص درست از نادرست است)

O   عقل، ابزار پرستش خدای متعال است.

O   عبادتی ارزشمند است که از عقل ناشی شده باشد.

O   پذیرش ارکان اساسی دین، با نور عقل، ارزش و اعتبار می‌یابد.

O   تشخیص و تصدیق حقانیت فرستادگان الهی با عقل ممکن می‌گردد.

O   زمانی که شخص به حرف عقل گوش می‌دهد، در واقع در حال گوش دادن به حرف خدا و پرستش اوست.

-  تعریف علم در مکتب تشیّع:

O   به هر دانشی علم گفته نمی‌شود.

O   علم، نوری است که خدا از روی رحمتش در روح هر کس که خود بخواهد قرار می‌دهد.

O   باید علم را از صاحب و مالک علم (یعنی خداوند) طلب کرد.

O   با دوری از هر چه عقل ناپسند تشخیص می دهد، می توان جایگاه قرار گرفتن علم (یعنی روح) را آماده‌ی پذیرش نور علم نمود.

O   برای کسب علم، باید به توصیه‌ها و تذکرات عالمان توجه کرد.

O   اگر به علمی که به ما عطا شد، عمل کنیم، خداوند علم بیشتری به ما می‌دهد؛ در غیر این صورت نور علم از روح‌مان بیرون می‌شود.

O   علم، از وجدانیات است و به راحتی در تعریف نمی‌گنجد.

O   علم، دارای آثار و نشانه‌هایی است که اگر کسی فاقد آنها باشد، عالِم خوانده نمی‌شود.

O   از آثار علم می‌توان به «خشیّت در مقابل حق»، «خوشرفتاری با مردم و خیر رساندن به دیگران» و «حِلم» اشاره کرد.

O   ارزش هر انسانی به میزان علم و معرفت او و کاربست آن در زندگی است.

www.mohammadivu.org.MOHR

 

   

 

   

 

   

 

   

 

    


[1] از آنجا که در «درسنامه‌ی عقل » به تفصیل درباره‌ی تعریف عقل، ارزش آن، کاربردش و ساز و کار افزایش آن توضیح داده شده، در این درس به مختصری اکتفا کرده، علاقمندان به این موضوع را به مطالعه‌ی درسنامه‌ی عقل   در بخش درسنامه‌  های سایت محمد (ص) دعوت می‌نماییم.

[2] اصل عَقْل‏، بند كردن و باز ایستادن است، مثل: "عَقِلَ البعیر بالعِقَال" یعنی: بستن شتر با پایبند: مفردات راغب، ج 1، ص 578.

[3] "اِنَّ العقلَ عِقالٌ مِنَ الجَهلِ وَ النَّفسُ مِثلُ اَخبَثِ الدَّوّابِ، فَاِنْ لَم تُعقَل حارَت" یعنی: عقل، بازدارنده از جهل و نادانى است و نَفْس انسان، مثل خبیث‏ترین جنبندگان است كه اگر مهار نشود، بیراهه مى‏‌رود: بحارالانوار، ج 1، ص 117.

[4] رسول خاتم می‌فرمایند: "العقلُ نورٌ فِى القلبِ یفَرِّقُ بِهِ بَینَ الحقِّ وَ الباطِل" یعنی: عقل، نورى است در قلب (روح)، كه با آن، بین حق و باطل تفاوت گذاشته مى‏شود: ارشاد القلوب، ج 1، ص 198.

[5] امام صادق علیه السلام (ششمین جانشین پیامبر) می‌فرمایند: "مَا عُبِدَ بِهِ الرّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ" یعنی: عقل، چیزى است كه به وسیله‌ی آن خدا پرستش شود و بهشت به دست آید: اصول كافى، ج 1، ص 11. امیر مومنان نیز فرموده اند: "مَا عُبِدَ الله بشی‌ء اَفضَلَ مِنَ العَقلِ" یعنی: خداوند به چیزی برتر از عقل، پرستش نشده است: اصول کافی، ج 1، ص 17.

[6] امام صادق علیه السلام (ششمین جانشین پیامبر) می‌فرمایند: "اِنَّ الثَوابَ عَلَی قَدرِ العقلِ" یعنی: همانا ثواب [کارها] به اندازه عقل [آدمی] است: وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۴۰. ؛ امام باقر علیه السلام (پنجمین جانشین پیامبر) می‌فرمایند: "إِنَّمَا يُدَاقُّ اللَّهُ الْعِبَادَ فِي الْحِسَابِ- يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِي الدُّنْيَا" یعنی: خداوند در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است باریک بینی می‌کند: اصول کافی، ج 1، ص 11. ؛ و می‌فرمایند: "أَوْحَى اللَّهُ إِلَى مُوسَى ع- أَنَا أُؤَاخِذُ عِبَادِي عَلَى قَدْرِ مَا أَعْطَيْتُهُمْ مِنَ الْعَقْل‏" یعنی: خداوند به موسی علیه السلام وحی کرد که من بندگانم را به اندازه‌ی آن چه از عقل به آنها عطا کردم، مؤاخذه می‌کنم: وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۴۱.

[7] رسول خاتم می‌فرمایند: "َلادینَ لِمَن لاعَقلَ لَهُ" یعنی: كسی كه عقل ندارد، دین ندارد: مستدرك الوسائل، ج 11، ص 208.

[8] امام رضا علیه السلام (هشتمین جانشین پیامبر) می‌فرمایند: "بِالْعُقُولِ يُعْتَقَدُ التَّصْدِيقُ بِاللَّهِ" یعنی: به واسطه‌ی عقول، تصدیق به خدا مورد اعتقاد قرار می‌گیرد: بحارالانوار، ج 4، ص 230.

[9] امام کاظم علیه السلام (هفتمین جانشین پیامبر) می‌فرمایند: "إِنَ‏ لِلَّهِ‏ عَلَى‏ النَّاسِ‏ حُجَّتَيْنِ‏ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول‏" یعنی: خداوند برای مردم دو حجت دارد: یکی بیرونی است و دیگری درونی. حجت بیرونی، فرستادگان، پیامبران و امامان علیهم السلام هستند و حجت درونی، عقل است: بحارالانوار، ج 1، ص 137.

[10] این درس، تنها جهت آشنایی اولیه با مبانی تفکر شیعی تدوین گردیده. لذا علاقمندان به فراگیری بیشتر درباره‌ی علم حقیقی می‌توانند به مقاله های «علم، خاستگاه، تعاریف و کاربردهاي آن  » و «علم حقیقی و نشانه‌های آن  » در بخش آثار و مقالات  سایت محمد (ص) مراجعه فرمایند.

[11] خداوند می‌فرماید: "هَلْ یَسْتَوِى الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَاب" یعنی: آیا کسانی که علم دارند با کسانی که علم ندارند، مساوی هستند؟: قرآن کریم، سوره زمر، آیه 9. ؛ پیامبر اسلام فرموده اند: "الْعَالِمُ بَيْنَ الْجُهَّالِ كَالْحَيِّ بَيْنَ الْأَمْوَاتِ ... فَاطْلُبُوا الْعِلْمَ فَإِنَّهُ السَّبَبُ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِم‏" یعنی: عالم در میان جاهلان مانند زنده در میان مردگان است ... پس علم را طلب کنید که آن سبب و واسطه‌ی میان شما و خدای عزّ و جلّ است و همانا طلب علم بر هر مسلمانی واجب است: بحارالانوار، ج 1، ص 172.

[12] همان.

[13] "روزی پیامبر وارد مسجد شده و جمعی را دیدند که اطراف مردی نشسته‌اند فرمودند: او کیست؟ گفتند: علامه (کسی که علم زیادی دارد). رسول اکرم پرسیدند: چرا به او علامه می‌گویید؟ مردم پاسخ دادند: او داناترین مردم به نَسَب‌های عرب و اتفاقات رخ داده در میان اعراب و داناترین آن‌ها به وقایع دوران جاهلیت و اشعار عربی است. پیامبر فرمودند: این، علمی است که اگر کسی آن را نداند ضرر نکرده است و به کسی که بداند هم سودی نمی‌رساند": اصول كافی، ج 1، بَابُ صِفَةِ الْعِلْمِ وَ فَضْلِهِ ...، ص 32.

[14] امام صادق علیه السلام (ششمین جانشین پیامبر) می‌فرمایند: "لَيْسَ‏ الْعِلْمُ‏ بِالتَّعَلُّمِ‏ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَهْدِيَهُ فَإِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلًا مِنْ نَفْسِكَ حَقِيقَةَ الْعُبُودِيَّةِ وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ وَ اسْتَفْهِمِ اللَّهَ يُفَهِّمْك:‏ علم‌ به‌ آموختن‌ نیست‌. علم‌ نوری‌ است‌ که‌ در دل‌ کسی‌ که‌ خداوند تبارک‌ و تعالی‌ اراده‌ی‌ هدایت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ می‌شود. پس‌ اگر علم‌ می‌خواهی‌، باید در اوّلین‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقیقت‌ عبودیّت‌ را بطلبی‌؛ و به واسطه‌ی عمل‌ کردن‌ به‌ علم‌، طالب‌ علم‌ باشی‌؛ و از خداوند بپرسی‌ و استفهام‌ نمائی‌ تا خدا به تو جواب‌ دهد و بفهماند: بحارالانوار، ج 1، ص 225.

[15] امیر مومنان فرمودند: "... انَّ الْعِلْمَ حَیَاةُ الْقُلُوبِ وَ نُورُ الْأَبْصَارِ مِنَ الْعَمَى‏" یعنی: همانا علم، حیات دل‌ها و نور دیدگان است که آن را از کوری به روشنایی خارج می‌کند: بحارالانوار، ج 1‏، ص 166.

[16] بنگرید به پاورقی شماره 14.

[17] خداوند، در قرآن کریم می فرماید چنانچه تقوا داشته باشید (یعنی از هر چه عقل، ناپسند تشخیص می‌دهد، دوری کنید)، به شما علم می‌دهم: "وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ‏ اللَّهُ" یعنی: تقوای خدا را رعایت کنید و خداوند به شما علم می‌دهد: سوره بقره، آیه 282. ؛ رسول خاتم نیز به این نکته تاکید فرموده‌اند و گفته‌اند از توصیه‌های خضر به موسی علیهما السلام این بود که: "وأَشْعِرْ قَلْبَكَ التَّقْوَى تَنَلِ الْعِلْمَ" یعنی: تقوا را در قلب خویش جاى ده تا به علم دست یابى: بحارالانوار، ج 1‏، ص 227. همچنین بنگرید به پاورقی شماره 14.

[18] پیامبر می‌فرمایند: "من عَمِلَ بِمَا عَلِمَ وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ یَعْلَم‏" یعنی: هر کس به آن چه علم پیدا کرده عمل کند، خداوند او را وارث علمی قرار می‌دهد که نمی‌داند: الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1058. ؛ و نیز می‌فرمایند: "إِنَّ الْعِلْمَ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْه‏" یعنی: علم عمل را فریاد می‌زند. اگر به آن پاسخ دهد، می‌ماند وگرنه از آن کوچ می‌کند: بحارالانوار، ج 2‏، ص 33.

[19] "حَسْبُكَ مِنَ الْعِلْمِ أَنْ تَخْشَى اللَّهَ وَ حَسْبُكَ مِنَ الْجَهْلِ أَنْ تُعْجَبَ بِعِلْمِك‏": بحارالانوار، ج 2، ص 48.

[20] امیر مومنان می‌فرمایند: "رَأْسُ الْعِلْمِ الرِّفْق‏": غررالحکم، ص 376، ح 3. فرهنگ ابجدی در معنای «رفق» به مهربانی و سود رساندن به دیگران اشاره کرده است: فرهنگ ابجدی عربی به فارسی، ذیل واژه «رفق»

[21] امیر مومنان می‌فرمایند: "رَأْسُ الْعِلْمِ الْحِلْم‏": غررالحکم، ص 286، ح 6427.

[22] مفردات راغب، ج 1، ص 253. ذیل واژه «حلم»

 
 
امروز:امروز:681
این هفته:این هفته:3872
در مجموع:در مجموع:2865370
Center
Pagerank