بسم الله الرحمن الرحیم
مجموعهی «ذکر فضایل امیر مومنان» جهت بهرهمندی سخنرانان و بزرگوارانی که قصد برپایی مجالسِ دنبالهدار با محوریت افزایش محبت و معرفت نسبت به امیر مومنان در جانهای دوستداران ایشان را دارند، تدوین گردیده و به مرور، بر تعداد سخنرانیها افزوده میگردد.
عنوان: جلسه اول؛ چرا ذکر فضایل امیرالمومنین؟
سخنران: زهرا مرادی
ان شاء الله اگر رزقمان باشد و عنایت ویژهی حضرت زهرا سلام الله علیها و لطف و مرحمت امام زمان علیه السلام نصیبمان شود، قصد داریم سلسله جلساتی با موضوع «ذکر فضایل امیرالمومنین» در خدمت عزیزان باشیم.
اما چرا از بین همهی موضوعاتی که میشود دربارهاش صحبت کنیم، این موضوع را انتخاب کردهایم؟
اول اینکه عمر ما، امکانات ما، انرژی ما محدود است. یکبار در ماه قرار است دور هم جمع شویم. چه بگوییم که با توجه به این محدودیتها بیشترین بهره را ببریم؟ چه بگوییم که خیرش از علی علیه السلام گفتن بیشتر باشد؟ اسم هر شخص یا موضوعی را بگویید، یا اهمیتش از علی پایینتر است یا آن هم در گرو شناخت علی علیه السلام و مرتبط با اوست. «آقا، اصول دین را رها کردهای، از علی میگویی؟ خب، از توحید بگو». باشد، بسم الله الرحمن الرحیم، از توحید بگوییم. خب این «الله» که اعتقاد به او و باور به وحدانیتش اصل دین من است، کیست؟ صفاتش چیست؟ اینکه میگوییم الله، رحمان است، یعنی چه؟ رحیم است، یعنی چه؟ «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض»[1]یعنی چه؟ آیا یعنی خدا از جنس نور است؟ یا «يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاء»[2] به چه معناست؟ آیا این خدایی که من باید شهادت بدهم به اینکه جز او خدای دیگری نیست، اینگونه است که کاری به اینکه بندهاش میکند، ندارد و بسته به میل خودش عدهای را گمراه میکند و عده ی دیگری را هدایت؟! در مقابل چنین خدایی چه رفتاری باید داشته باشم؟ ... و سوالات فراوانِ دیگر دربارهی اینکه خدا چه هست و چه نیست و وظیفهی ما در برابرش چیست و ... جواب این سوالها را که میداند؟ پیامبر، ما را به چه کسی سپرده؟ دربارهی چه کسی گفته که دروازهی شهر علم است؛ هر سوالی دارید سراغ او بروید؟ دربارهی چه کسی فرموده به جز از طریق او به جواب درست سوالهایتان نمیرسید؟ «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبَاب»[3] من شهر علمم و علی دروازهی آن؛ پس هرکه علم میخواهد باید از طریق دروازه وارد شود. پس برای رسیدن به جواب همهی سوالهایی که از خدا و دربارهی توحید داریم، مجبوریم برویم در خانهی علی علیه السلام. چرا؟ چون اوست که باب علم است،[4]باب حکمت است،[5] باب معرفت الله[6] است؛ اوست که قرآن ناطق است، مترجم قرآن است، مفسّر قرآن است، مبیّن قرآن است. باید برویم در خانهی او زانو بزنیم بگوییم: «علی جان، این خدایی که باورمندی به او، اصل دین است، اصلا چیست؟ چگونه است؟ صفاتش چیست؟ منِ مخلوق باید در برابرش چگونه باشم؟ این قرآنی را که برای هدایت ما فرستاده، چه کارش کنیم؟» من در فهم معنای همان بسم الله الرحمن الرحیمِ اول کتاب خدا ماندهام، چه برسد به اینکه بخواهم علم و نور و شفا و هدایت و برکت و حکمت و معرفت را از دل قرآن به دست بیاورم. چارهای ندارم جز اینکه بروم در خانهی علی. بعد او خودش را تا سطح هم کلامی با من و امثال من پایین بیاورد و یک شب تا صبح برایم فقط از «ب» «بسم الله الرحمن الرحیم» بگوید.[7]
پس اتفاقا برای اینکه توحیدم درست شود، معرفتم از خدا درست شود، باید از علی بگوییم و از علی بشنویم. از خودم که نمیتوانم خدا را تعریف کنم. از خودم بخواهم بگویم، خدایم میشود مثل خدای آن مسلمانهایی که به علی علیه السلام و اولاد علی علیهم السلام مراجعه نکردند و لذا خدایشان دست و پا دارد،[8] کمر دارد،[9] خَر دارد،[10] قابل رؤیت است[11] ...«سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ»[12]پاک و منزه است خدا از اینکه ما بنشینیم و با فهم و تخیل و توهم خودمان او را وصف کنیم.کسی حق ندارد خدا را خودش وصف کند؛ «إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِين»[13] مگر علی علیه السلام و اولاد علی علیهم السلام که بندگان برگزیده و خالص شدهی خدا هستند. پس اگر میخواهی خدا را بشناسی باید سراغ علی بروی. باید خداپرستیِ او را ببینی. باید بندگی کردنش را تماشا کنی. باید از او یاد بگیری. باید به او بچسبی. تا علی را نشناسی، به معرفت خدا نمیرسی. باب معرفت الله، اوست؛[14] عین الله، اوست؛[15] وجه الله، اوست؛[16] لسان الله، اوست؛[17] اُذُن الله، اوست؛[18] یدالله، اوست؛[19] اسم اعظم خدا، اوست؛[20] ... چطور خداشناسی بدون علی علیه السلام ممکن باشد؟ خیالتان را راحت کنم. خود حضرت امیر علیه السلام میفرماید: «مَنْ عَرَفَنِي وَ عَرَفَ حَقِّي فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه»[21]هرکه مرا بشناسد و حق من را بشناسد، خدا را میشناسد.
این از توحید.
از نبوت بخواهم بگویم، مگر میشود از نفس رسول[22]نگویم؛ از معجزهی رسالت محمد[23] نگویم؟ علی بزرگترین معجزهی رسول خاتم بلکه بزرگترین معجزهای است که خداوند در کل خلقت به پیامبری عطا فرموده.[24] از نبوت بگوییم، از بزرگترین اعجاز نبوت نگوییم؟! اساسا هر معجزهی دیگری هم پیامبران قبلی آوردند، به برکت متوسل شدن به امیر مومنان و بردن نام مبارک ایشان بوده. اگر نوح از غرق شدن نجات پیدا کرده، به واسطهی امیرالمومنین بوده. امام صادق علیه السلام اینگونه به امیر مومنان سلام میدهد: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَنْ أَنْجَى اللَّهُ سَفِينَةَ نُوحٍ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَخِيهِ»[25] سلام بر کسی که خداوند به اسم او و برادرش (یعنی رسول خاتم) کشتی نوح را نجات داد. اگر آتش بر ابراهیم سرد شده، به واسطهی امیر مومنان و به دست مبارک امیرالمومنین بوده. امیر مومنان خودشان فرمودند «أنا الذي جعلتها بردا و سلاما»[26] آن کسی که عیسی را در گهواره به نطق در آورد، علی علیه السلام بود؛[27] آن کسی که باد را به تسخیر سلیمان در آورد، علی علیه السلام بود.[28] سلیمان به واسطهی علی علیه السلام بود که زبان پرندگان را میفهمید.[29] آن کسی که تورات و انجیل را به موسی و عیسی علیهما السلام تعلیم داد، علی علیه السلام بود؛[30] مگر میشود از نبوت گفت ولی از علی علیه السلام نگفت؟ اصلا بدون پذیرش ولایت علی، بعثتی در کار نبود؛ هیچ پیامبری به پیامبری مبعوث نشد مگر پس از پذیرش ولایت علی علیه السلام.[31]چگونه از نبوت بگوییم ولی از علی علیه السلام نگوییم؟ همان علی علیه السلام که از همه ی انبیاء الهی به استثنای رسول خاتم برتر است؛ اویی که از آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام افضل است؟[32]
از معاد هم بخواهم بگویم، باز باید از علی علیه السلام بگویم. چون اوست که حاکم یوم الدین است. امام سجاد علیه السلام به امیرالمومنین اینگونه سلام میدهد:«السَّلَامُ عَلَى الْحَاكِمِ فِي يَوْمِ الدِّين»[33] علی، قسیم جنّت و نار است.[34] اوست که میگوید چه کسی به جهنم برود، چه کسی به بهشت. محور و میزان و معیار حسابرسی در قیامت، علی علیه السلام است؛ قاضی، علی است؛ همه کاره، علی است؛ اختیاردار، علی است.[35]رسول رحمت میفرماید: «يَا عَلِيُّ ... أَنْتَ رُكْنُ اللَّهِ الْأَعْظَمُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ» علی جان، رکن اعظم خدا در قیامت تویی. ستون قیامت، تویی. «إِنَّ الْمَآبَ إِلَيْكَ» بازگشت به سوی توست. «وَ الْحِسَابَ عَلَيْكَ» حسابرسی بر مبنای توست. «وَ الصِّرَاطَ صِرَاطُكَ» آن صراطی که از مو باریکتر و از شمشیر برندهتر است، صراط توست. «وَ الْمِيزَانَ مِيزَانُكَ» میزان، میزان توست؛ «وَ الْمَوْقِفَ مَوْقِفُك»، موقف، موقف توست. اصلا همه اینجا توقف میکنند به خاطر تو و جواب پس دادن دربارهی اینکه کردارشان در دنیا چقدر با تو مطابقت داشته؟ چقدر پا جای پا تو گذاشتهاند؟ رابطهشان با تو چگونه بوده؟ فاصلهشان از تو چقدر بوده؟ ... مگر میشود از معاد گفت و از علی علیه السلام نگفت؟ ...
پس دلیل اول برای اینکه چرا موضوع جلسات ماهانهمان را علی علیه السلام و ذکر فضایل امیرالمومنین گذاشتیم، این است که میخواهیم از این فرصت و عمر محدودمان بهترین بهره را داشته باشیم و بیشترین خیر را کسب کنیم؛ موضوعات دیگر یا کم اهمیتتر هستند یا مرتبط با امیر مومنان و گره خورده با امیرالمومنین.
دلیل دوم: صحبت از امیر مومنان و گفتن از فضایل ایشان، تاثیر عملی در زندگیمان دارد. موجب تغییر رفتار، تغییر نگاه و حتی تغییر سبک زندگیمان میشود. به حیاتمان روح تازه میبخشد، رنگ میدهد... حالا ان شاء الله به مرور نمونههایی از این تاثیر و تغییر را تذکر خواهیم داد.
دلیل سوم: تأسی به رسول رحمت و اهل بیت علیهم السلام. رسول رحمت، با بهانه، بی بهانه، از علی علیه السلام میگفت. علی علی ذکر مداومش بود. اهل بیت علیهم السلام هم همینگونه بودند. هر فرصتی که به دست میآوردند، از علی علیه السلام میگفتند. حتی در سختترین شرایط از امیر مومنان سخن گفتهاند. امام حسین علیه السلام روز عاشورا با آن همه داغ، آن همه مصیبت، از امیر مومنان گفت. رجزهای آخرش که پس از آن تیرباران شد، دربارهی امیر مومنان بود.[36]امام سجاد علیه السلام در دربار یزید با آن حال نامناسب و تب دار، در غل و زنجیر، در آن شرایط سخت که نوامیس آل الله را با آن سر و وضع روی پا نگاه داشته بودند، با آن داغ عظیمی که بر جگرش بود، سر مطهر امام حسین علیه السلام مقابل یزید ملعون و آن ملعون هم خیزران به دست بود، بخش اعظم سخنرانی خود را مدح علی علیه السلام گفت. فرمود: خدای متعال به ما اهل بیت برتریهایی عطا فرموده که به هیچ کس دیگر نداده. یکی از آن برتریها این است که ما از نسل پیامبریم. «وَ مِنّا الصّدیق» و صدِّیق اکبر یعنی امیرالمومنین از ماست... آنهایی که مرا میشناسند که میشناسند. اما به آنهایی که نمیشناسند میگویم «أَنَا ابْنُ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى» بیچاره؛ پدر من، جدّ من علی علیه السلام است، تو کیستی؟ جدّ و آباء تو کیستند؟ «أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ خَرَاطِيمَ الْخَلْقِ حَتَّى قَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» من پسر آن کسی هستم که اجداد تو وقتی دیدند چگونه با شمشیر سر از بنی امیه جدا میکند، به ظاهر، اسلام آوردند. اسلام تو و اجداد تو دروغین است، از ترس شمشیرِ علی بوده؛ حالا با چه رویی دم از اسلام و خلافت بر مسلمین میزنی؟ «أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ بِسَيْفَيْنِ» من پسر کسی هستم که با همهی وجود از رسول خدا دفاع کرد و جنگید، بعد تو به اسم پیامبر، برای ما شمشیر میکشی؟ «أَنَا ابْنُ صَالِحِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ النَّبِيِّينَ وَ قَامِعِ الْمُلْحِدِينَ» من فرزند کسی هستم که ملحدین یعنی اجدادِ تو را قلع و قمع کرد؛ «أَنَا ابْنُ الْمُؤَيَّدِ بِجَبْرَئِيلَ» تمام کارگزاران ملکوت، از جبرییل و میکاییل و اسرافیل خدمتگزار جدم علی علیه السلام بودند، بعد تو غرّهای به اینکه ما را در غل و زنجیر کردهای؟ {جملات عربی که در این بند از سخنرانی امام سجاد علیه السلام ذکر شده، عین کلام حضرت هستند ولی عبارات فارسی که پس از هر فراز آمده، ترجمهی دقیق جملات عربی نیست. بلکه توضیح دلیِ سخنران بر پایهی کلام امام است. ترجمهی دقیق در پاورقی آمده است.}[37]
دلیل چهارم: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»[38]هرکس بمیرد در حالی که امام زمانش را نشناخته، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته. هرقدر معرفت ما از امام زمانمان بیشتر شود، از آن جاهلیت فاصله میگیریم؛ بلکه از مرگ هم فاصله میگیریم. در مکتب اهل بیت کسی که نفس میکشد، زنده نیست. کسی که ایمان و معرفت دارد «حیّ» است ولو ظاهرا در این دنیا نباشد و دیگران همه «میّت» هستند ولو نفس بکشند.[39]
بخشی از معرفت امام با آشنایی با سیرهی امام به دست میآید. اما از آنجا که امام زمان ارواحنا فداه، از زمان تولد مخفیانه زندگی کرده و بعد تاکنون در غیبت به سر برده، با سیرهی ایشان آشنا نیستیم. اینکه رفتارش چگونه است، نماز خواندنش چگونه است، نشست و برخاستش چگونه است، چه چیز خوشحالش می کند، از چه چیز بیزار است، ... تقریبا هیچ چیز از رفتار و کردار ایشان نمیدانیم. اما اهل بیت علیهم السلام فرمودهاند امام زمان از نظر سیره، شبیهترین فرد به امیر مومنان هستند.[40] پس اگر میخواهیم سیره و رفتار امام زمان را بشناسیم، باید سیرهی امیر مومنان را بشناسیم.
جدای بحث سیره، امام زمان، وارث امیر مومنان هستند. خلق و خو و صفات و ویژگیهای ایشان را به ارث بردهاند. معرفتمان از امیر مومنان بالاتر برود، انگار معرفتمان از امام زمان افزایش پیدا کرده است. از امیر مومنان که بگوییم، شوقمان برای دیدار امام زمان هم بیشتر میشود. پدرانههایی که امیر مومنان برای مردم زمانش خرج کرده، آدم را بیشتر مشتاق زیارت امام زمان و آغوش پدرانهشان میکند.
پس، بر اساس این چهار دلیل که گفتیم و البته خیلی دلایل دیگر که فرصت پرداختن به آنها نیست، به این جمعبندی رسیدیم که محور صحبتهایمان را در جلسات ماهانهی پیش رو، امیر مومنان و ذکر فضایل ایشان قرار دهیم.
حالا چه بگوییم؟ از کجا شروع کنیم؟
سخن گفتن از امیر مومنان هم خیلی سخت است؛ و هم خیلی آسان.
سخت، از این جهت که در وهلهی اول، گوینده باید یک پیشزمینهی معرفتی، یک آمادگی روحی اولیه، یک طهارت قلبی، یک دهان پاکی داشته باشد که بتواند از امیر مومنان سخن بگوید. شنونده هم به نوبهی خود باید یک مقدماتی، یک ذهن روشنی داشته باشد تا معرفت آن وجود بی بدیل را در ظرف جانش بریزند. خودم را عرض میکنم؛ ان شاءالله که همهی شما بزرگواران و محبین و ارادتمندان امیرالمومنین شایستگی کسب این معرفت را دارید؛ اما من به حال خودم واقفم. آنقدر روحم را کثیف کردهام، آنقدر ناپاکی و آلودگی در ظرف وجودیام ریختهام که خودم هم خجالت میکشم بگویم در چنین ظرف کثیف و بدمنظر و بدبویی، آن رزق ناب پاک مصفای مطهر را بریزند. چه کسی در جامی که آلوده به انواع کثافات و نجاسات باشد، شربت گوارای زعفران و عسل میریزد که من توقع داشته باشم در ظرف وجودم - که با انواع گناهها و جسارتها و حسدورزیها و غیبت کردنها و تهمت زدنها و حلال و حرام رعایت نکردنها و هر چیزی را دیدن و شنیدن و خوردن، به این روز انداختهام - در چنین ظرف آلوده به کثافات، از آن اکسیر حیات بریزند؟ منصفانهاش این است که نریزند؛ برای کسی همچون من آن شربت گوارا را حیف نکنند، هدر ندهند. اما از خودشان یاد گرفتهایم که اگر قرار بر این چرتکه انداختنها و برخورد از سر عدل و انصاف الهی بود، که هیچ کداممان الان اینجا نبودیم. با اولین خطا در مقابل عظمت رب العالمین باید پودر میشدیم! هرچه بوده تاکنون، همه لطف بوده. امید داریم خداوند متعال باز هم از سر لطف و بندهنوازی با ما رفتار کند و به سبب خطاها و کفران عقل، ما را از رزق عظیم معرفت امیرالمومنین محروم نفرماید. خدا ان شاءالله به حق فاطمه زهرا سلام الله علیها و امیر مومنان علیه السلام و به دعای ایشان همهی آلودگیها و زنگارها و کثافات را از روحمان پاک کند و ما را آمادهی پذیرش ذرهای از معرفت ایشان گردانَد.
اینها که عرض کردم، بخشی از سختیِ سخن گفتن از فضایل امیر مومنان بود. فارغ از بحث آمادگی و لیاقت گوینده و شنونده، یک سختی بالاتری هم وجود دارد. و آن هم این است که نه ما، بلکه اساسا کل خلقت هم ظرفیت فهم امیرالمومنین و انتهای معرفت ایشان را ندارد. حرف در این باره زیاد و البته سنگین و علمی هست و قصد ندارم در اولین جلسه به این موضوع بپردازم. فقط یک جنبهی سطح پایین از این مبحث را اشاره میکنم. امیر مومنان را باید کسی به ما بشناساند که خودش ایشان را شناخته باشد، بعد بیاید به ما بگوید این علی بن ابیطالب چنین است و چنان است. چه کسی در کل خلقت این معرفت را دارد؟ چه کسی چنان ظرفیتی را دارد که معرفت امیرالمومنان را به او بدهند؟ وجود نازنین رسول رحمت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلّم.
حالا رسول رحمت بخواهد بر اساس آن معرفتی که از علی بن ابیطالب علیه السلام دارد، برای ما از ایشان بگوید. کدام واژه را به کار ببرد که حقیقت امیرالمومنین درست فهم شود؟ کج برداشت نشود؟ کمتر از حقیقتش فهم نشود؛ بیشتر فرض نشود و مثلا برایش الوهیت تصور نشود؟[41] رسول خاتم کدام واژه و کدام لغت را استفاده کند؟ مثلا بخواهد از شجاعت امیر مومنان بگوید؛ واژهی شجاعت قبل از امیر مومنان یک تعریف و یک سقفی داشته، بعد از امیر مومنان اساسا یک معنای دیگری پیدا کرده. سقفش، عمقش تغییر کرده. مفهوم شجاعت با امیر مومنان ارتقا پیدا کرده؛ امیرالمومنین کسی است که از نحوهی مبارزهاش در برابر دشمن، ملائک شگفتزده میشدند: «يَا مَنْ عَجِبَتْ مِنْ حَمَلَاتِهِ فِي الْوَغَى مَلَائِكَةُ السَّمَاوَات»[42]برای چنین شخصیتی، واژهی شجاعت چطور میتواند معرفی کننده باشد؟ «شجاعت» را باید از رفتار امیر مومنان بازتعریف کرد. وقتی «شجاعت» تعریفش را از امیر مومنان میگیرد، چطور میتواند با منتسب شدن به امیر مومنان؛ منزلت و معرفت ایشان را در شنونده ارتقا دهد؟ بلکه این «شجاعت» است که با نسبت داده شدن به امیر مومنان ارتقا پیدا میکند.
واژههای دیگر هم همینطور هستند. تا پیش از امیرالمومنین یک تعریف و یک فهمی از «سخاوت» داشتیم، بعد از امیر مومنان کلا دَرکمان از سخاوت تغییر میکند. اگر امیر مومنان را ندیده بودیم، میگفتیم همین که از اضافهی مالم که دیگر به آن نیاز ضروری ندارم، برای نیازمندی هزینه کنم، میشود سخاوت. یعنی اول خورد و خوراک و پوشاک و شهریهی فلان کلاس و هزینهی فلان مسافرت و قبض فلان و ... را کنار بگذارم، وقتی خیالم بابت خانوادهی خودم راحت شد، از بخشی از اضافهی پولم دل بکنم. اسم این رفتار را هم میگذاشتم سخاوت. اما امیر مومنان که آمد، دیدیم اصلا ماجرا در یک سطح و لِوِلِ دیگری در حال رقم خوردن است. امیر مومنان چیزی را به نیازمند میبخشد که خودش و خانوادهاش به همان نیاز دارند. تنها غذای موجود در خانه را به مسکین و یتیم و اسیر میبخشد؛ آن هم در شرایطی که حسن و حسینِ پنج شش ساله گرسنهاند! ما شاید از شکم خودمان، از راحتی و آسایش خودمان بزنیم تا به نیازمندی کمک کنیم، اما در مورد فرزندمان از این شوخیها با کسی نداریم! حتی تصورش هم قبل از امیر مومنان برایمان قفل بود. این است که میگویم امیر مومنان به تعبیری، معنای سخاوت را تغییر داد.
تا قبل از امیر مومنان سقف سخاوت را نهایتا میشد اینطور تصور کرد که با بچه یتیم هم مثل بچههای خودمان رفتار کنیم. تازه همین را هم بعید میدانم که قبل از امیر مومنان، چنین تصوری از سخاوت بوده باشد. ولی خیلی بخواهیم افسانهای به ماجرا نگاه کنیم، انتهای سخاوت این میشده که بچه یتیم را مثل بچهی خودمان بدانیم. همان لباسی را تن یتیم بپوشانیم که به فرزند خودمان میپوشانیم؛ یا از همان غذایی به او بخورانیم که به فرزند خودمان هم میدهیم. اما اینکه از شکم فرزندمان بزنیم که ستیم دیگران یا فلان گرسنهی غریبه را سیر کنیم، حاشا!
امیر مومنان که آمد، معنای سخاوت کلا یک چیز دیگر شد. نه تنها مسکین و یتیم را بر فرزند خود اولویت داد، بلکه یک مشرک که در مقابل خدا و رسولش ایستاده و برایشان شمشیر کشیده را هم محروم نکرده! خداوند در آیهی اطعام میفرماید: «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً»[43]اولا وقتی «یُطعِموُنَ» آمده، از نظر دستور زبانی میفهمیم منظور خدا این بوده که این، رفتارِ همیشگی ایشان بوده. چون فعل را به شکل مضارع (حال) آورده، نه گذشته. یعنی اطعام استمرار دارد. کار همیشهشان بوده؛ عادتشان همین بوده. در زیارت جامعه چه میگوییم؟ «عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَم».[44]این خانواده عادتشان احسان است؛ سبک زندگیشان اینگونه است، نه اینکه یکبار اتفاق افتاده باشد. ثانیا «یُطعِموُنَ» در نگاه ظاهری و اولیه، سیر کردن شکم و غذای مادی دادن است؛ اما در همین خلاصه نمیشود. گرسنه باشی غذا بخواهی، غذا میدهند. بدهکار باشی کمک بخواهی، قرضت را میدهند؛ بیمار باشی، شفا بخواهی، شفا میدهند؛ علم بخواهی، علم میدهند؛ هدایت بخواهی، هدایت میدهند؛ ... کسی را دست خالی بر نمیگردانند. همین که اینجا نشستهایم، مصداق «یُطعِموُنَ» است، رزقی است که آنها دادهاند. ثالثا فرموده: مسکین و یتیم و «اسیر». اسیر در دوران نبوت رسول خاتم یک بیچارهی مظلومِ دربند نبوده؛ بلکه عموما یک کافر حربی یا مشرک بوده. کسی بوده که مقابل رسول خدا شمشیر کشیده؛ یا کمک و معاونتی در راه کشتن رسول خدا انجام داده. معمولا پس از جنگ، افرادی از دشمن که به اسارت در میآمدند، در یک محوطهای مثل حیاط مسجد نگهداری میشدند تا تکلیفشان روشن شود. یکی خدمتی به مسلمانان ارائه میداد و ما به ازای خدمتش – مثلا سواد آموزی – آزاد میشد؛ یکی دیگر، خانوادهاش میآمدند و پول و تعهد میدادند و او را با خود میبردند؛ یکی خدمتکار خانهای میشد ... پس وقتی اینجا گفته میشود «اسیر» یعنی یک نامسلمانی که به جنگ رسول خدا بلکه به جنگ خدا آمده بوده و تازه دستگیر شده و هنوز تکلیفش مشخص نشده. امام باقر علیه السلام هم همین مطلب را تایید کرده و فرموده «اسیرٌ من أُسراء المشرکین».[45] حالا این مشرک دربند و گرسنه که در مسجد بوده، اولین دری را که اطرافش میبیند، درِ خانهی امیر مومنان است که به مسجد باز میشده. پس آن را میکوبد و طلب غذا میکند. این دیگر «مسکینُ من مساکین المسلمین» نیست؛ «یتیمُ من یتامی المسلمین» نیست. یک مشرک است که روی پیامبر و علی شمشیر کشیده، اما امیر مومنان روی او را هم زمین نمیاندازد و به قیمت گرسنه ماندن حسن و حسینش حاجتش را اجابت میکند. حال شما بگویید. برای توصیف چنین شخصیتی اگر واژهی «سخاوت» را به کار ببندیم، به امیرالمومنین چیزی افزوده میشود؟ یا عمق و سقف «سخاوت» ارتقا مییابد؟
پس حتی اگر رسول خاتم هم بخواهد علی بن ابیطالب علیه السلام را برای ما وصف کند، چون باید از ظرفیت واژهها استفاده کند، نمیتواند حق مطلب را ادا کند. لذا هم از جهت محدودیت ظرفیت ما و هم به دلیل محدودیت ظرفیت واژهها، آرزو به دل پیامبر ماند[46] که علی علیه السلام را آنگونه که شایسته است برای ما معرفی کنند. خود امیرالمومنین هم فرموده «لَا يَرْقَى إِلَيَ الطَّيْر»[47] هر قدر هم پرندهی تیزپرواز ذهن شما و ذهن بزرگان بپرد، باز هم به آن اوج من نخواهد رسید که بفهمد من کیستم.این، یکی از جنبههایی بود که عرض کردم سخن گفتن از امیر مومنان دشوار است.
اما از منظر دیگری، گفتن از امیرالمومنین آسان است. چون دوست و دشمن، در مدح و فضیلتش آنقدر گفتهاند که نیازی به جستجوی فراوان نیست. هر کدام از شما همین الان بدون آمادگی قبلی میتوانید یک منقبت، یک فضیلت از امیر مومنان بگویید که با آنچه عزیز دیگرمان میگوید متفاوت باشد. رسول خاتم میفرماید: «اگر دریاها مرکّب شوند، و درختها قلم، و انسانها نویسنده، و جنّیان، حسابگر، نمیتوانند فضائل علی را به شماره آورند».[48]توجه بفرمایید این حرف را کسی میگوید که اهل غُلُو و شلوغکاری و بزرگنمایی نیست. کسی است که خداوند دربارهاش فرموده از روی هیجان و هوا و هوس حرف نمیزند؛ بلکه هر چه میگوید عین وحی است: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى»[49]و جالب اینجاست که شأن نزول این آیه، معرفی علی بن ابیطالب علیه السلام توسط رسول خاتم به عنوان برترین فرد پس از رسول خدا بوده. عایشه تعریف میکند که پیامبر داشت از علی علیه السلام میگفت، عدهای گفتند اَه، باز دارد پسرعمویش را تعریف میکند. اینجا بود که خدا فرمود: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى أَنَا أَوْحَيْتُهُ إِلَيْه»[50]یعنی: پیامبر دربارهی علی بن ابیطالب چیزی را از روی هوای نفس نمیگوید؛ بلکه هر چه میگوید عین وحی است که منِ خدا به او وحی کردهام. حالا این پیامبر دربارهی علی علیه السلام فرموده: «اگر دریاها مرکّب شوند، و درختها قلم، و انسانها نویسنده، و جنّیان، حسابگر، نمیتوانند فضائل علی را به شماره آورند».[51]پس، از جهت تعدد و گستردگی، آنقدر فضایل امیرالمومنین زیاد است که اگر تا آخر عمرمان هر روز هم منبر ذکر فضایل امیرالمومنین بگذاریم، باز هم حرف جدید برای گفتن داریم. البته تصورتان این نباشد که در این سلسله جلسات لزوما فضایلی را مطرح کنیم که به گوشتان نخورده باشد و جدید باشد. حتی اگر فضایلی از امیر مومنان را قبلا شنیده باشیم، با شنیدن مجددش باز هم روحمان تازه میشود. ذکر فضایل امیرالمومنین مانند آیات قرآن است؛ عمق دارد؛ با هر مرتبه خواندن و شنیدن تمام نمیشود، تکراری نمیشود. مگر سورهی توحید تمام شدنی است؟ حیدر کرّار هم تمام شدنی نیست. توجه به این فضایل، حتی اگر پیشتر هم آن را شنیده باشیم، سبب زدوده شدن زنگار از روحمان میشود و عطر و شکل و رنگ و حال روحمان را بهتر میکند.
یادمان باشد اینکه امروز در امنیت، خوش خوشان، با خیال راحت دور هم نشستهایم و از امیر مومنان میگوییم شکر بزرگی دارد. جایی که الان ما نشستهایم، آرزوی انبیاء است که در آن اجازهی حضور پیدا کنند. اهل بیت غبطهی شرایط ما که انقدر راحت مینشینیم و از محبت امیر مومنان دم میزنیم و از دشمنان ایشان برائت میجوییم را میخوردند. نقل شده که امام صادق علیه السلام از یکی از شیعیانشان میپرسند «تَجْلِسُونَ وَ تُحَدِّثُونَ؟» آیا دور هم مینشینید و با یکدیگر از ما میگویید؟ حدیث ما را میخوانید؟ آن فرد پاسخ میدهد: «بله». امام میفرمایند: «تِلْكَ الْمَجَالِسُ أُحِبُّهَا» چنین مجلس هایی را دوست دارم. سپس فرمودند «فَأَحْيُوا أَمْرَنَا» امر ما را زنده نگه دارید. «رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْيَا أَمْرَنَا».[52] یا در روایت دیگری باز از امام صادق علیه السلام آمده که امام از یکی از یارانشان میپرسند «آیا یک جایی مینشینید و بدون محدودیت از ما می گویید؟ هر جور که دلتان بخواهد؟ بدون آنکه مجبور به تقیّه باشید؟» آن فرد جواب میدهد «بله». امام باز با تاکید میپرسند «تَتَبَرَّءُونَ مِمَّنْ شِئْتُمْ وَ تَوَلَّوْنَ مَنْ شِئْتُمْ» یعنی از هر کدام از دشمنان اهل بیت که بخواهید، تبرّی میجویید و راحت دوستی خود را نسبت به هرکسی که بخواهید، اعلام میکنید؟ مثلا راحت از امیر مومنان و محبتتان به ایشان دم میزنید؟ آن فرد جواب میدهد «بله» و اینجاست که امام میفرماید «هَلِ الْعَيْشُ إِلَّا هَكَذَا»[53]آیا اصلا زندگی غیر از این است؟ (خوش به حالتان که میتوانید راحت تولّی و تبرّی به جا بیاورید، شما زندگی کردهاید) توجه بفرمایید ائمهی ما عموما در شرایط سخت تقیه بودند و این آزادی عمل را نداشتند که حتی در منزل خود بی دغدغه از امیر مومنان بگویند. اما آن شخص توانسته بود هرچند وقت یکبار جمع مختصری را ولو در حد زن و فرزندانش در پستویی جمع کند و دقایقی را بدون ترس، از فضایل اهل بیت علیهم السلام یا تبرّی از دشمنان ایشان بگویند. شبیه همین گفتگو دربارهی امام باقر علیه السلام هم آمده. وقتی متوجه میشوند گروهی از شیعیانشان هرچند وقت یکبار یک خلوتی گیر میآورند و بدون اینکه مجبور به تقیه باشند، از امیر مومنان میگویند، میفرمایند «به خدا سوگند من هم دوست داشتم همراه شما بودم؛ کاش با شما بودم»[54] پس حواسمان باشد کجا نشستهایم. حواسمان باشد چه سفرهای برایمان گستردهاند. این نعمتی که بالا سرش نشستهایم، خیلی خیلی از قد و قوارهی ما و استحقاق ما بیشتر است. خدا را به خاطرش شکر کنیم.
ان شاء الله این جلسات ما مقبول فاطمه زهرا سلام الله علیها واقع بشوند. ان شاء الله امام زمانمان که شبیهترین فرد به امیر المومنین در عمل به سیرهی ایشان است، از مجلس ما راضی باشد و به واسطهی تجلیل از امیرالمومنین و ذکر فضایل ایشان، در حق ما و ذریهی ما دعا کند. ان شاء الله آن روزی را ببینیم که فرزند خلف امیرالمومنین با همان هیبت حیدری و سیرهی علوی بر دنیا حکومت میکند و دلها را زنده و شاد میگرداند. خدا به حق محمد و آل محمد محبت و ارادت به امیر مومنان را در نسل و ذریهی ما تا قیام قیامت پابرجا بدارد و لحظه به لحظه بر این محبت و معرفت بیفزاید. یکی از راههای افزایش این محبت مطالعه و بیان ویژگیهای حضرت امیر است. خدا به حق محمد و آل محمد رزقِ بودن و نشستن در مجالس ذکر اهل بیت خصوصا امیرالمومنین را از ما نگیرد. ما را از آستان کرم این خاندان جای دیگری حواله ندهد. به حق امیرالمومنین دشمنان امیرالمومنین و دشمنان محبین و شیعیان امیرالمومنین را خوار و ذلیل بگرداند و در ظهور آخرین فرزند امیرالمومنین تعجیل بفرماید؛ به برکت صلواتی بر محمد و آل محمد. اللّهمَّ صَلِّ عَلی محمّدٍ وَ آلِ محمّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم وَ اَهلِک اَعدائَهُم.

[1]سوره نور، آیه 35.
[2]سوره نحل، آیه 93.
[3]بحارالانوار، ج 38، ص 189.
[4]همان.
[5]رسول خاتم فرمود: "أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْحِكْمَةَ فَلْيَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا" یعنی: من شهر حکمتم و علی دروازهی آن. هرکس جویای حکمت است باید از درِ آن وارد شود: بحارالانوار، ج 90، ص 57. ؛ و خطاب به امیر مومنان فرمود: "يَا عَلِيُّ أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ أَنْتَ بَابُهَا وَ لَنْ تُؤْتَى الْمَدِينَةُ إِلَّا مِنْ قِبَلِ الْبَاب" یعنی: یا علی؛ من شهر حکمتم و تو دروازهی آن. و کسی وارد شهر نمیشود مگر از طریق دروازهی آن: بحارالانوار، ج 23، ص 126.
[6]بنگرید به پاورقی شماره 21.
[7] ابن عباس میگوید یک شب امیر مومنان قبل از تاریکی هوا دربارهی شرح بسم الله صحبت کردند اما وقتی صبح شد، هنوز در تفسیر حرف «باء» در بسم الله بودند و حتی به حرف «سین» نرسیدند. سپس امام گفتند اگر بخواهم اندازهی بار چهل شتر در شرح بسم الله میگویم: "أَنَّهُ شَرَحَ لَهُ فِي لَيْلَةٍ وَاحِدَةٍ مِنْ حِينَ أَقْبَلَ ظَلَامُهَا حَتَّى أَسْفَرَ صَبَاحُهَا فِي شَرْحِ الْبَاءِ مِنْ بِسْمِ اللَّهِ وَ لَمْ يَتَقَدَّمْ إِلَى السِّينِ وَ قَالَ لَوْ شِئْتُ لَأَوْقَرْتُ أَرْبَعِينَ بَعِيراً مِنْ شَرْحِ بِسْمِ اللَّه": بحارالانوار، ج 40، ص 186.
[8]در صحیح بخاری آمده که در روز قیامت، جهنم از خدا تقاضای افراد بیشتری میکند و هَل مِن مَزید میگوید. خدا هم پای خود را در جهنم فرو میکند. جهنم میگوید: بس است، بس است: صحیح بخاری، ج 6، کتاب التفسیر، باب 33، ح 4567 و 4568. ؛ و همان، ج 8، کتاب الایمان و النذور، ح 6284. ؛ هم در صحیح بخاری و هم در صحیح مسلم از ابوسعید خدری نقل شده که پیامبر فرمود: "یوم القیامة ... فیقول هل بینکم و بینه علامة فتُعرفونه بها؟ فیقولون: الساق، فیکشف عن ساق ..." یعنی: در روز قیامت ... خداوند میگوید: آیا میان شما و خدا هیچ علامتی هست که با آن خدا را بشناسید؟ میگویند: بله ساق پای خدا! پس خدا ساق خود را نمایان میکند: صحیح بخاری، ج 6، تفسیر سوره نساء، ح 4581. ؛ همچنین: همان، ج 9، کتاب التوحید، ح 701. ؛ و صحیح مسلم، ج 1، باب معرفة طریق الرؤیة.
[9] در صحیح بخاری از ابوهریره نقل شده که پیامبر فرمود: "خَلقَ اللهُ فَلَمّا فَرَغَ مِنه، قامت الرحمَ فأخَذَت بحقوِ الرحمنِ فقال: مه! قالت هذا مقامُ العائِذ بک من القطیعة ..." یعنی: رسول خدا فرمود هنگامی که خداوند آفرینش موجودات را پایان بخشید، رحم و قرابت برخاست و کمر خدا را گرفت! خدا فرمود آرام باش. عرض کرد: اینجا جایگاه کسی است که از قطع رحم، به پیشگاهت پناه آورده: صحیح بخاری، ج 6، کتاب التفسیر، تفسیر سوره محمد، باب 1، ح 4552.
[10]علامه حلی در این باره نوشته: در بغداد بعضی که قائل به جسمانیت خدا هستند، شبهای جمعه بر پشت بام خود علوفه میگذارند تا خر خدا به هوای خوردن آنها بر پشت بام ها فرود بیاید: "و ذهب بعضهم إلی أن الله ینزل کل لیلة جمعة بشکل أمرد راکبا علی حمار حتی أن بعضهم ببغداد وضع علی سطح داره معلفا یضع کل لیلة جمعة فیه شعیرا وتبنا لتجویز أن ینزل الله تعالی علی حماره علی ذلک السطح فیشتغل الحمار بالأکل و یشتغل الرب بالنداء هل من تائب ..." یعنی: بعضی معتقدند که خداوند در شبهای جمعه به شکل یک جوان و سوار بر خر بر زمین نازل میشود، به طوری که بعضی از آنها در بغداد، شبهای جمعه روی پشت بام خود علوفه میریختند تا خداوند بر پشت بام آنها فرود بیاید و خر مشغول خوردن شود و خدا مشغول ندا دادن که آیا توبه کنندهای هست؟ آیا استغفار کنندهای هست؟: منهاج الکرامة فی معرفة الإمامة (علامه حلی)، تحقیق عبدالرحیم مبارک، ص 39.
[11]هم در صحیح مسلم و هم در صحیح بخاری آمده که پیامبر فرمود: "إنّکم سترون ربّکم کما ترون هذا القمر، لا تضامون فی رؤیته، فإن استطعتم أن لا تغلبوا علی صلاة قبل طلوع الشمس و قبل غروبها فافعلوا" یعنی: همچنانکه قرص این ماه را میبینید، خدا را نیز خواهید دید و در دیدار خداوند هیچ فشار و ناراحتی بر شما وارد نخواهد شد؛ پس هرچه میتوانید در نماز صبح و نماز عصر کوشش کنید و موانع را برطرف سازید: صحیح بخاری، ج 1، کتاب صلاة، ابواب مواقیت الصلاة، باب فضل صلاة العصر، ح 529 و باب فضل صلاة الفجر، ح 547. و ج 6، تفسیر سوره ق، ح 4570 و ج 9، کتاب التوحید، ح 6997 و 6999. ؛ همچنین صحیح مسلم، ج 2، باب فضل صلاتی الصبح و العصر و المحافظة علیهما، ح 633. ؛ روایات متعدد دیگری در صحیحین وجود دارد که در آنها هم تاکید شده روز قیامت مردم خدا را میبینند. برای مطالعهی بیشتر مراجعه کنید به: کتاب سیری در صحیحین، فصل توحید از نظر صحیحین، ص 170 تا 179. و 187 تا 190.
[12]قرآن کریم، سوره صافات، آیه 159.
[13]قرآن کریم، سوره صافات، آیه 160.
[14]بنگرید به پاورقی شماره 21.
[15]امام صادق علیه السلام فرمود هنگامی که به زیارت مرقد مطهر امیر مومنان میرویم اینگونه به امیر مومنان سلام دهیم: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللَّهِ النَّاظِرَةَ وَ يَدَهُ الْبَاسِطَةَ وَ أُذُنَهُ الْوَاعِيَةَ وَ حِكْمَتَهُ الْبَالِغَةَ وَ نِعْمَتَهُ السَّابِغَة": بحارالانوار، ج 97، ص 305. ؛ امیر مومنان میفرماید: "أَنَا عِلْمُ اللَّهِ وَ أَنَا قَلْبُ اللَّهِ الْوَاعِي وَ لِسَانُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ عَيْنُ اللَّهِ النَّاظِرَةُ وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ وَ أَنَا يَدُ اللَّه": بحارالانوار، ج 24، ص 198. ؛ و میفرماید: "أَنَا عَيْنُ اللَّهِ وَ لِسَانُهُ الصَّادِقُ وَ يَدُهُ وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ الَّذِي يَقُولُ أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ (سوره زمر، آیه 56.) وَ أَنَا يَدُ اللَّهِ الْمَبْسُوطَةُ عَلَى عِبَادِهِ بِالرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ أَنَا بَابُ حِطَّةٍ":بحارالانوار، ج 24، ص 199.
[16]رسول خاتم میفرماید: "أَنَا رَسُولُ اللَّهِ وَ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ وَ أَنْتَ وَجْهُ اللَّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ فَلَا نَظِيرَ لِي إِلَّا أَنْتَ وَ لَا مِثْلُكَ إِلَّا أَنَا": إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمی)، ج 2، ص 404.
[17]امیر مومنان میفرماید: "أَنَا عِلْمُ اللَّهِ وَ أَنَا قَلْبُ اللَّهِ الْوَاعِي وَ لِسَانُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ عَيْنُ اللَّهِ النَّاظِرَةُ وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ وَ أَنَا يَدُ اللَّه": بحارالانوار، ج 24، ص 198. ؛ و میفرماید: "أَنَا عَيْنُ اللَّهِ وَ لِسَانُهُ الصَّادِقُ وَ يَدُهُ وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ الَّذِي يَقُولُ أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ (سوره زمر، آیه 56.) وَ أَنَا يَدُ اللَّهِ الْمَبْسُوطَةُ عَلَى عِبَادِهِ بِالرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ أَنَا بَابُ حِطَّةٍ":بحارالانوار، ج 24، ص 199.
[18]امام صادق علیه السلام اینگونه به امیر مومنان سلام میدهد: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللَّهِ النَّاظِرَةَ وَ يَدَهُ الْبَاسِطَةَ وَ أُذُنَهُ الْوَاعِيَةَ":بحارالانوار، ج 97، ص 305.
[19]امام صادق علیه السلام اینگونه به امیر مومنان سلام میدهد: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللَّهِ النَّاظِرَةَ وَ يَدَهُ الْبَاسِطَةَ": بحارالانوار، ج 97، ص 305. ؛ امیر مومنان میفرماید: "أَنَا يَدُ اللَّهِ الْمَبْسُوطَةُ عَلَى عِبَادِهِ بِالرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ":بحارالانوار، ج 24، ص 199.
[20]"إن أمير المؤمنين عليه السّلام مرّ في طريق فسايره خيبري فمرّ بواد قد سال فركب الخيبري مرطه و عبر على الماء ثم نادى أمير المؤمنين عليه السّلام: يا هذا لو عرفت كما عرفت لجريت كما جريت، فقال له أمير المؤمنين: مكانك، ثم أومأ إلى الماء فجمد و مر عليه. فلما رأى الخيبري ذاك أكبّ على قدميه و قال: يا فتى ما قلت حتى حولت الماء حجرا؟ فقال له أمير المؤمنين عليه السّلام: فما قلت أنت حتى عبرت على الماء؟ فقال الخيبري: أنا دعوت اللّه باسمه الأعظم، فقال أمير المؤمنين عليه السّلام و ما هو؟ قال: سألته باسم وصي محمد، فقال أمير المؤمنين: أنا وصي محمد، فقال الخيبري: إنك، الحق. ثم أسلم" یعنی: امیر مومنان در راهی میرفت که مردی از اهل خیبر با او همراه شد. در مسیر، به رودخانهی پر آبی رسیدند. مرد خیبری بر عبایش نشست و جملهای گفت و از آب رد شد. سپس حضرت علی را صدا زد و گفت: اگر تو هم آنچه من شناخت دارم، میشناختی، همانند من از آب عبور میکردی. امیر مومنان فرمود: همانجا بمان. سپس به آب اشارهای کرد، آب جامد شد و حضرت از روی آن عبور نمود. مرد خیبری که این صحنه را دید گفت: ای جوانمرد چه گفتی که آب را به سنگ تبدیل کردی؟ امیر مومنان فرمود: تو چه گفتی که بر آب گذشتی؟ پاسخ داد: خدا را به اسم اعظمش خواندم. حضرت فرمود: آن اسم کدام است؟ گفت: از خداوند به اسم وصیّ محمد درخواست کردم. امیر مومنان فرمود: من وصیّ محمد هستم. مرد خیبری گفت: به راستی که تویی. حق است، سپس اسلام آورد: مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين عليه السلام، أثر اسم علی، ص 271.
[21]بحارالانوار، ج 24، ص 199.
[22]طبق فرمایش رسول خاتم، امیر مومنین، نفس پیامبر است. روایات متعددی این موضوع را تایید میکنند. به عنوان نمونه، به دو مورد اشاره میگردد: عدهای، از رسول خدا دربارهی اینکه از بین اصحاب چه کسی از بقیه برتر است، سوال کردند. رسول خاتم از چند نفری از آنها تعریف کرد. اصحاب دیدند پیامبر نامی از امیر مومنان نبرد. لذا سوال کردند پس علی، چطور؟ رسول رحمت فرمود شما دربارهی مردم پرسیدید، نه از نفس خودم. (علی که مردم نیست؛ علی، نفس من است): "وَ سُئِلَ النَّبِيُّ ص عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ فَذَكَرَ فِيهِ فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ فَعَلِيٌّ فَقَالَ إِنَّمَا سَأَلْتَنِي عَنِ النَّاسِ وَ لَمْ تَسْأَلْنِي عَنْ نَفْسِي": مناقب (لإبن شهرآشوب)، ج 2، ص 217. ؛ همچنین در ماجرای مباهله، رسول خاتم امیر مومنان را به عنوان «أَنْفُسَنا» همراه خود برد. امام کاظم علیه السلام در این باره میفرماید: "قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ (سوره آل عمران، آیه 61) وَ لَمْ يَدَّعِ أَحَدٌ أَنَّهُ أَدْخَلَ النَّبِيُّ ص تَحْتَ الْكِسَاءِ عِنْدَ مُبَاهَلَةِ النَّصَارَى إِلَّا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ ع فَكَانَ تَأْوِيلُ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ أَبْناءَنا الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ نِساءَنا فَاطِمَةَ وَ أَنْفُسَناعَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِب": بحارالانوار، ج 48، ص 128 و 129.
[23]در زیارتنامه امیر مومنان در شب مبعث چنین میگوییم: "اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَى عَبْدِك ... أَمِيرِ الْمُؤْمِنِين ... الَّذِي جَعَلْتَهُ سَيْفاً لِنُبُوَّتِهِ وَ مُعْجِزاً لِرِسَالَتِهِ" یعنی: خدایا؛ بر محمد و آل محمد درود فرست و درود فرست بر بندهات امیر مومنان ... کسی که او را قرار دادی شمشیری برای نبوت پیامبر، و معجزهای برای رسالتش و دلالتی روشن برای حجتش: بحارالانوار، ج 97، ص 379 و 380.
[24]رسول رحمت وقتی برای نخستین بار از انصار بیعت گرفت فرمود: "أخذت عليكم بما أخذ اللّه على النبيين من قبلي أن ... تحفظوا علي بن أبي طالب بما تحفظوا أنفسكم فإنه الصديق الأكبر، يزيد اللّه به دينكم، و إنّ اللّه أعطى موسى العصا، و إبراهيم النار المطفئة، و عيسى الكلمات التي كان يحيي بها الموتى، و أعطاني هذا..." یعنی: همانگونه که خداوند قبلا با پیامبران عهد بست، من هم از شما پیمان میگیرم ... از علی بن ابیطالب محافظت کنید همانگونه که از جانهای خودتان محافظت میکنید. چراکه او همان صدیق اکبر است و خداوند به خاطر او دینتان را برکت میدهد. همانا خداوند به موسی عصا عطا فرمود و به ابراهیم خاموش شدن آتش عطا کرد و به عیسی کلماتی داد که با آنها مرده زنده میکرد، و به من این [علی] را عطا فرمود (هر پیامبری آیت و معجزهای دارد و معجزهی من علی است): إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 2، ص 335. ؛ امیرمومنان قسم میخورند که آیت و نشانهای بالاتر از ایشان برای خدا نیست: "وَ اللَّهِ ... لَا لِلَّهِ آيَةٌ أَعْظَمُ مِنِّي": بحارالانوار، ج 36، ص 4.
[25]امام صادق علیه السلام در زیارت امیر مومنان در روز میلاد پیامبر میفرماید: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَنْ أَنْجَى اللَّهُ سَفِينَةَ نُوحٍ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَخِيهِ حَيْثُ الْتَطَمَ الْمَاءُ حَوْلَهَا وَ طَمَى" یعنی: سلام بر تو ای کسی که خدا کشتی نوح را به اسم او و برادرش نجات داد، آنجا که آب پیرامونش به خروش آمد و لبریز شد: زاد المعاد-مفتاح الجنان، ص 478. ؛ همچنین امیرالمومنین خودشان به این موضوع اشاره فرمودهاند: "كنت مع نوح في السفينة فأنجيته من الغرق" یعنی: من همراه نوح در کشتی بودم و من بودم که او را از غرق شدن نجات دادم: الانوار النعمانیة، ج 1، ص 31.
[26]امیر مومنان میفرمایند: "و اللّه قد كنت مع إبراهيم في النار؛ و أنا الذي جعلتها بردا و سلاما»: الانوار النعمانیة، ج 1، ص 31.
[27]امیر مومنان میفرمایند: "أنطقت عيسى في المهد و علمته الإنجيل" یعنی: عیسی را در گهواره به نطق در آوردم و انجیل را به او تعلیم دادم: همان.
[28]امیر مومنان میفرمایند: "كنت مع سليمان على البساط و سخرت له الرياح" یعنی: همراه سلیمان بر روی قالیچه بودم و بادها را به تسخیر او در آوردم: همان. ؛ همچنین فرمودند: "وَ اللَّهِ إِنَّ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ ع- سَأَلَ اللَّهَ تَعَالَى بِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ حَتَّى عُلِّمَ مَنْطِقَ الطَّيْر" یعنی: به خدا سوگند سلیمان بن داوود به وسیلهی ما اهل بیت از خداوند درخواست کرد تا زبان پرندگان به او تعلیم داده شد: بحارالانوار، ج 42، ص 56.
[29]امیر مومنان میفرمایند: "وَ اللَّهِ إِنَّ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ ع- سَأَلَ اللَّهَ تَعَالَى بِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ حَتَّى عُلِّمَ مَنْطِقَ الطَّيْر" یعنی: به خدا سوگند سلیمان بن داوود به وسیلهی ما اهل بیت از خداوند درخواست کرد تا زبان پرندگان به او تعلیم داده شد: بحارالانوار، ج 42، ص 56.
[30]امیر مومنان میفرمایند: "كنت مع موسى فعلّمته التوراة، و أنطقت عيسى في المهد و علمته الإنجيل" یعنی: همراه موسی بودم و تورات را به او تعلیم دادم و عیسی را در گهواره به نطق در آوردم و انجیل را به او تعلیم دادم: الانوار النعمانیة، ج 1، ص 31.
[31]رسول خاتم میفرماید: "لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيَّ أَنْ سَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنَا عَلَى مَا بُعِثُوا فَقُلْتُ عَلَى مَا بُعِثْتُمْ فَقَالُوا عَلَى نُبُوَّتِكَ وَ وَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْكُمَا" یعنی: در شب معراج خداوند فرمود از پیامبران پیش از خودت بپرس بر چه اساسی مبعوث شدند. پس پرسیدم: بر چه چیزی مبعوث شدید؟ گفتند: بر اساس پذیرش نبوت تو و ولایت علی بن ابیطالب و امامان از شما: بحارالانوار، ج 26، ص 301.
[32]دربارهی افضلیتِ امیر مومنان از همهی مخلوقات حتی انبیاء – به استثنای رسول خاتم – روایات بسیاری وجود دارد. به منظور حفظ اختصار به دو نمونه اشاره میگردد. علاقمندان به این موضوع، میتوانند به درس هفتم از درسنامه معجزههای آخرین پیامبر در سایت علمی فرهنگی محمد(ص) مراجعه فرمایند:
- به فرمودهی رسول خاتم، منزلت امیرمومنان منحصربفرد است و چنین جایگاهی به هیچ ملک مقرب و نبی مرسلی داده نشده است: "فَإِنَّ لِعَلِيٍّ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْمَنْزِلَةِ الْجَلِيلَةِ وَ الْعَطَايَا الْجَزِيلَةِ مَا لَمْ يُعْطَ أَحَدٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ وَ لَا الْأَنْبِيَاءِ الْمُرْسَلِين": بحارالانوار، ج 35، ص 106.
- روزی حجاج بن یوسف (ظالمترین کارگزار عراق در دوران اموی که در جنایت نسبت به شیعیان و سادات شهره است)، حُرَّه دختر حلیمه سعدیه (دایه پیامبر) را احضار کرد و گفت: شنیدهام که گفتهای علی بر خلفای سهگانه برتری دارد. حرّه گفت: به تو دروغ گفتهاند. من نه تنها علی را از همهی اصحاب برتر میدانم، بلکه او را از آدم و نوح و ابراهیم و داوود و سلیمان و موسی و عیسی علیهم السلام هم افضل میدانم. حجاج گفت: اگر دلیل واضحی بر این ادعایت نیاوری گردنت را خواهم زد. حرّه گفت این برتری را خداوند در قرآن کریم به علی بن ابیطالب داده. خداوند دربارهی آدم علیه السلام میفرماید: «آدم نسبت به پروردگار خود عصیان ورزید و به بیراهه رفت» ولی دربارهی علی فرمود: «تلاش شما مورد قدردانی است». خداوند، علی علیه السلام را بر نوح و لوط را برتری داد و فرمود: «خداوند برای کافران، زن نوح و زن لوط را مثل زده که تحت سرپرستی دو بندهی شایسته از بندگان ما بودند ولی به آن دو (نوح و لوط) خیانت کردند و آن دو [پیامبر] چیزی از عذاب خدا را از آن دو زن دفع نکردند و به آن زنها گفته شد با واردشوندگان [به جهنم] داخل آتش شوید» اما عقد علی زیر سدرة المنتهی بسته شد و همسرش دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلّم فاطمه زهراست که خشنودی او خشنودی خداوند است و خشم او خشم خداست. خداوند، علی علیه السلام را نسبت به ابراهیم علیه السلام برتری داد و فرمود: «ابراهیم گفت پروردگارا نشانم بده که چگونه مردگان زنده میشوند. فرمود: آیا ایمان نداری؟ [ابراهیم] گفت ایمان دارم ولی برای اطمینان قلبم میخواهم» اما امیر مومنان جملهای گفت که احدی از مسلمانان شک دربارهی کلامش ندارند. فرمود: «اگر پردهها از جلوی چشمانم کنار رود، ذرهای بر یقینم افزوده نمیشود» و این حرفی است که نه کسی قبل از علی زده بود و نه بعد از او میزند. دربارهی موسی علیه السلام خداوند میفرماید: «پس موسی هراسان از شهر خارج شد» اما علی بی آنکه هراسی به دل راه بدهد [در لیلة المبیت] در بستر پیامبر خوابید تا آنجا که خداوند در حقش فرمود «در میان مردم کسی هست که جانش را برای خشنودی خدا میفروشد». خداوند، برتریِ علی علیه السلام را نسبت به داوود و سلیمان با گفتن این کلام اعلام فرمود: «ای داوود! همانا تو را در زمین جانشین قرار دادیم؛ پس میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف میکند». دو مرد برای شکایت از یکدیگر نزد داوود رفتند. یکی تاکستان داشت و دیگری گلهدار بود. گوسفندان به باغ رفته بودند و ضرر رسانده بودند. داوود به صاحب گوسفندان گفت آنها را بفروشد و ضرر صاحب باغ را بدهد. اما پسرش گفت پدر، بهتر است از شیر و پشم آنها ضرر را جبران کند. و خداوند فرمود «پس [داوری] را به سلیمان فهماندیم» در حالی که مولای ما امیر مومنان فرمود «از من بپرسید از هر آنچه بالای عرش است؛ بپرسید از هر آنچه پایین عرش است؛ بپرسید پیش از آنکه مرا از دست دهید». و خدا علی علیه السلام را بر سلیمان برتری داد و فرمود «[سلیمان] گفت پروردگارا به من حکومتی ببخش که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد» در حالی که مولای ما امیر مومنان فرمود «ای دنیا من تو را سه باره طلاق دادم و هیچ نیازی به تو ندارم». اینجا بود که خداوند فرمود «آن سرای آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین هیچ تسلطی را نمیخواهند و به دنبال فساد نیستند». خداوند برتریِ علی علیه السلام نسبت به عیسی علیه السلام را با این آیه نشان داد که فرمود «و هنگامی که خداوند به عیسی بن مریم میفرماید: آیا تو به مردم گفتی که مرا و مادرم را به عنوان دو معبود به جای خدا انتخاب کنید؟! [عیسی] پاسخ میدهد پاک و منزّهی. من چنین قدرتی ندارم که آنچه را حق نیست بگویم. اگر گفته باشم یقینا تو میدانی. تو از آنچه در جان و روح من است آگاهی. و من از آنچه در ذات توست نمیدانم؛ همانا تو بر نهانها بسیار دانایی. من به آنان جز آنچه به من دستور داده بودی نگفتم.» پس داوری را تا روز قیامت به تاخیر انداخت. اما علی علیه السلام وقتی عدهای قائل به خدایی او شدند، در همین دنیا آنها را به مجازات رساند و داوریِ آنها را به تاخیر نیانداخت. و اینها فضایلی از علی بود که در مقابلشان فضایل دیگران اصلا به حساب نمیآید: "أنَّهُ لَمَّا وَرَدَتْ حُرَّةُ بِنْتُ حَلِيمَةَ السَّعْدِيَّةِ عَلَى الْحَجَّاجِ بْنِ يُوسُفَ الثَّقَفِيِّ فَمَثُلَتْ بَيْنَ يَدَيْهِ قَالَ لَهَا أَنْتِ حُرَّةُ بِنْتُ حَلِيمَةَ السَّعْدِيَّةِ قَالَتْ لَهُ فِرَاسَةٌ مِنْ غَيْرِ مُؤْمِنٍ فَقَالَ لَهَا اللَّهُ جَاءَ بِكِ فَقَدْ قِيلَ عَنْكِ إِنَّكِ تُفَضِّلِينَ عَلِيّاً عَلَى أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ فَقَالَتْ لَقَدْ كَذَبَ الَّذِي قَالَ إِنِّي أُفَضِّلُهُ عَلَى هَؤُلَاءِ خَاصَّةً قَالَ وَ عَلَى مَنْ غَيْرُ هَؤُلَاءِ قَالَتْ أُفَضِّلُهُ عَلَى آدَمَ وَ نُوحٍ وَ لُوطٍ وَ إِبْرَاهِيمَ وَ دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ع- فَقَالَ لَهَا وَيْلَكِ إِنَّكِ تُفَضِّلِينَهُ عَلَى الصَّحَابَةِ وَ تَزِيدِينَ عَلَيْهِمْ سَبْعَةً مِنَ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ أُولِي الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ إِنْ لَمْ تَأْتِينِي بِبَيَانِ مَا قُلْتِ ضَرَبْتُ عُنُقَكِ فَقَالَتْ مَا أَنَا مُفَضِّلَتَهُ عَلَى هَؤُلَاءِ الْأَنْبِيَاءِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَضَّلَهُ عَلَيْهِمْ فِي الْقُرْآنِ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي حَقِّ آدَمَ- وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى (سوره طه، آیه 121.) وَ قَالَ فِي حَقِّ عَلِيٍّ وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً (سوره انسان، آیه 22.) فَقَالَ أَحْسَنْتِ يَا حُرَّةُ فَبِمَا تُفَضِّلِينَهُ عَلَى نُوحٍ وَ لُوطٍ فَقَالَتْ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَضَّلَهُ عَلَيْهِمَا بِقَوْلِهِ- ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ (سوره تحریم، آیه 10) وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ كَانَ مِلَاكُهُ تَحْتَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى زَوْجَتُهُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ الَّتِي يَرْضَى اللَّهُ تَعَالَى لِرِضَاهَا وَ يَسْخَطُ لِسَخَطِهَا فَقَالَ الْحَجَّاجُ أَحْسَنْتِ يَا حُرَّةُ فَبِمَا تُفَضِّلِينَهُ عَلَى أَبِي الْأَنْبِيَاءِ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ فَقَالَتْ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَضَّلَهُ بِقَوْلِهِ- وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي (سوره بقره، آیه 260) وَ مَوْلَايَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ قَوْلًا لَا يَخْتَلِفُ فِيهِ أَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً وَ هَذِهِ كَلِمَةٌ مَا قَالَهَا أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ- فَقَالَ أَحْسَنْتِ يَا حُرَّةُ فَبِمَا تُفَضِّلِينَهُ عَلَى مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ قَالَتْ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ (سوره قصص، آیه 18) وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع بَاتَ عَلَى فِرَاشِ رَسُولِ اللَّهِ ص لَمْ يَخَفْ حَتَّى أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى فِي حَقِّهِ- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ (سوره بقره، آیه 207) قَالَ الْحَجَّاجُ أَحْسَنْتِ يَا حُرَّةُ فَبِمَا تُفَضِّلِينَهُ عَلَى دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ ع قَالَتْ اللَّهُ تَعَالَى فَضَّلَهُ عَلَيْهِمَا بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ (سوره ص، آیه 26) قَالَ لَهَا فِي أَيِّ شَيْءٍ كَانَتْ حُكُومَتُهُ قَالَتْ فِي رَجُلَيْنِ رَجُلٍ كَانَ لَهُ كَرْمٌ وَ الْآخَرِ لَهُ غَنَمٌ فَنَفَشَتِ الْغَنَمُ بِالْكَرْمِ فَرَعَتْهُ فَاحْتَكَمَا إِلَى دَاوُدَ ع فَقَالَ تُبَاعُ الْغَنَمُ وَ يُنْفَقُ ثَمَنُهَا عَلَى الْكَرْمِ حَتَّى يَعُودَ إِلَى مَا كَانَ عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُ وَلَدُهُ لَا يَا أَبَهْ بَلْ يُؤْخَذُ مِنْ لَبَنِهَا وَ صُوفِهَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ (سوره انبیاء، آیه 79) وَ إِنَّ مَوْلَانَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيّاً ع قَالَ سَلُونِي عَمَّا فَوْقَ الْعَرْشِ سَلُونِي عَمَّا تَحْتَ الْعَرْشِ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي وَ إِنَّهُ ع دَخَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص يَوْمَ فَتْحِ خَيْبَرَ فَقَالَ النَّبِيُ ص لِلْحَاضِرِينَ أَفْضَلُكُمْ وَ أَعْلَمُكُمْ وَ أَقْضَاكُمْ عَلِيٌّ- فَقَالَ لَهَا أَحْسَنْتِ فَبِمَا تُفَضِّلِينَهُ عَلَى سُلَيْمَانَ فَقَالَتْ اللَّهُ تَعَالَى فَضَّلَهُ عَلَيْهِ بِقَوْلِهِ تَعَالَى- رَبِّ ...هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي (سوره ص، آیه 35) وَ مَوْلَانَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ ع قَالَ طَلَّقْتُكِ يَا دُنْيَا ثَلَاثاً لَا حَاجَةَ لِي فِيكِ فَعِنْدَ ذَلِكَ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى فِيهِ- تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً (سوره قصص، آیه 83) فَقَالَ أَحْسَنْتِ يَا حُرَّةُ فَبِمَا تُفَضِّلِينَهُ عَلَى عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ع قَالَتْ اللَّهُ تَعَالَى عَزَّ وَ جَلَّ فَضَّلَهُ بِقَوْلِهِ تَعَالَى- إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ- ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ (سوره مائده، آیات 116 و 117) الْآيَةَ فَأَخَّرَ الْحُكُومَةَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ لَمَّا ادَّعَوُا النَّصِيرِيَّةُ فِيهِ مَا ادَّعَوْهُ قَتَلَهُمْ وَ لَمْ يُؤَخِّرْ حُكُومَتَهُمْ فَهَذِهِ كَانَتْ فَضَائِلَهُ لَمْ تُعَدَّ بِفَضَائِلِ غَيْرِهِ": بحارالانوار، ج 46، ص 134 تا 136.
[33]امام سجاد علیه السلام در زیارت امیر مومنان به ایشان با عنوان «حاکم یوم الدین» سلام میدهد: "السَّلَامُ عَلَى أَبِي الْأَئِمَّةِ وَ خَلِيلِ النُّبُوَّةِ وَ الْمَخْصُوصِ بِالْأُخُوَّةِ ... السَّلَامُ عَلَى صَالِحِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ عِلْمِ النَّبِيِّينَ الْحَاكِمِ فِي يَوْمِ الدِّين" یعنی: سلام بر پدر امامان و خلیل مقام نبوت و اختصاص یافته به برادری رسول خدا ... سلام بر بهترینِ مومنان (اشاره به آیه 4 سوره تحریم) و وارث علم پیامبران و حاکم روز قیامت: مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 10، ص 222.
[34]رسول خاتم، دربارهی این موضوع که امیر مومنان، قسمت کنندهی بهشت و جهنم است، بارها برای مردم روشنگری فرمود و در روایات متعدد و غیر قابل انکاری، این مطلب عنوان شده است. به عنوان نمونه، فرمود: "فَإِنَّ لِعَلِيٍّ عِنْدَ اللَّهِ مِنَ الْمَنْزِلَةِ الْجَلِيلَةِ وَ الْعَطَايَا الْجَزِيلَةِ مَا لَمْ يُعْطَ أَحَدٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ وَ لَا الْأَنْبِيَاءِ الْمُرْسَلِينَ وَ حُبُّهُ وَاجِبٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ فَإِنَّهُ قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ لَا يَجُوزُ أَحَدٌ عَلَى الصِّرَاطِ إِلَّا بِبَرَاءَةٍ مِنْ أَعْدَاءِ عَلِيٍّ ع" یعنی: همانا علی نزد خدا جایگاه والا و عطایای فراوانی دارد که به هیچ یک از ملائک مقرب و انبیای مرسل مانند آن را عطا نفرموده و محبتش بر هر مسلمانی واجب است. همانا او تقسیم کنندهی بهشت و جهنم است و هیچ کس حق عبور از صراط را ندارد، مگر با برائت جستن از دشمنان علی علیه السلام: بحارالانوار، ج 35، ص 106. ؛ همچنین، امام صادق علیه السلام به شیعیان فرمود هنگام زیارت امام حسین علیه السلام نزد قبر امیر مومنان، به حضرت علی علیه السلام اینگونه سلام دهند: "... السَّلَامُ عَلَى قَسِيمِ الْجَنَّةِ وَ النَّار": بحارالانوار، ج 97، ص 305.
[35] رسول خاتم میفرماید: "يَا عَلِيُّ أَنْتَ دَيَّانُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ الْمُتَوَلِّي حِسَابَهُمْ»" یعنی: ای علی، تو قاضی و حاکم این امت هستی و متولّی و اختیاردارِ حسابشان هستی: بحارالانوار، ج 24، ص 272.
[36] "لَا لِشَيْءٍ كَانَ مِنِّي قَبْلَ ذَا غَيْرَ فَخْرِي بِضِيَاءِ النَّيِّرَيْن
فَاطِمُ الزَّهْرَاءُ أُمِّي وَ أَبِي قَاصِمُ الْكُفْرِ بِبَدْرٍ وَ حُنَينٍ
عَبَدَ اللَّهَ غُلَاماً يَافِعاً وَ قُرَيْشٌ يَعْبُدُونَ الْوَثَنَيْن": الفتوح، ج 5، ص 115 و 116.
[37] "... فُضِّلْنا بِأَنَّمِنَّا النَّبِیَّ الْمُخْتارَ مُحَمَّداًوَ مِنَّا الصِّدّیقُ ... منْ عَرَفَنی فَقَدْ عَرَفَنیوَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنیأَنْبَأْتُهُ بِحَسَبی وَ نَسَبی ... أَنَا ابْنُ عَلِيٍّ الْمُرْتَضَى أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ خَرَاطِيمَ الْخَلْقِ حَتَّى قَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ بِسَيْفَيْنِ وَ طَعَنَ بِرُمْحَيْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَيْنِ وَ بَايَعَ الْبَيْعَتَيْنِ وَ قَاتَلَ بِبَدْرٍ وَ حُنَيْنٍ وَ لَمْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ أَنَا ابْنُ صَالِحِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ النَّبِيِّينَ وَ قَامِعِ الْمُلْحِدِينَ وَ يَعْسُوبِ الْمُسْلِمِينَ وَ نُورِ الْمُجَاهِدِينَ وَ زَيْنِ الْعَابِدِينَ وَ تَاجِ الْبَكَّائِينَ وَ أَصْبَرِ الصَّابِرِينَ وَ أَفْضَلِ الْقَائِمِينَ مِنْ آلِ يَاسِينَ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ أَنَا ابْنُ الْمُؤَيَّدِ بِجَبْرَئِيلَ الْمَنْصُورِ بِمِيكَائِيلَ أَنَا ابْنُ الْمُحَامِي عَنْ حَرَمِ الْمُسْلِمِينَ وَ قَاتِلِ الْمَارِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمُجَاهِدِ أَعْدَاءَهُ النَّاصِبِينَ وَ أَفْخَرِ مَنْ مَشَى مِنْ قُرَيْشٍ أَجْمَعِينَ وَ أَوَّلِ مَنْ أَجَابَ وَ اسْتَجَابَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَوَّلِ السَّابِقِينَ وَ قَاصِمِ الْمُعْتَدِينَ وَ مُبِيدِ الْمُشْرِكِينَ وَ سَهْمٍ مِنْ مَرَامِي اللَّهِ عَلَى الْمُنَافِقِينَ وَ لِسَانِ حِكْمَةِ الْعَابِدِينَ وَ نَاصِرِ دِينِ اللَّهِ وَ وَلِيِّ أَمْرِ اللَّهِ وَ بُسْتَانِ حِكْمَةِ اللَّهِ وَ عَيْبَةِ عِلْمِهِ سَمِحٌ سَخِيٌّ بَهِيٌّ بُهْلُولٌ زَكِيٌّ أَبْطَحِيٌّ رَضِيٌّ مِقْدَامٌ هُمَامٌ صَابِرٌ صَوَّامٌ مُهَذَّبٌ قَوَّامٌ قَاطِعُ الْأَصْلَابِ وَ مُفَرِّقُ الْأَحْزَابِ أَرْبَطُهُمْ عِنَاناً وَ أَثْبَتُهُمْ جَنَاناً وَ أَمْضَاهُمْ عَزِيمَةً وَ أَشَدُّهُمْ شَكِيمَةً أَسَدٌ بَاسِلٌ يَطْحَنُهُمْ فِي الْحُرُوبِ إِذَا ازْدَلَفَتِ الْأَسِنَّةُ وَ قَرُبَتِ الْأَعِنَّةُ طَحْنَ الرَّحَى وَ يَذْرُوهُمْ فِيهَا ذَرْوَ الرِّيحِ الْهَشِيمَ لَيْثُ الْحِجَازِ وَ كَبْشُ الْعِرَاقِ مَكِّيٌّ مَدَنِيٌّ خَيْفِيٌّ عَقَبِيٌّ بَدْرِيٌّ أُحُدِيٌّ شَجَرِيٌّ مُهَاجِرِيٌّ مِنَ الْعَرَبِ سَيِّدُهَا وَ مِنَ الْوَغَى لَيْثُهَا وَارِثُ الْمَشْعَرَيْنِ وَ أَبُو السِّبْطَيْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ذَاكَ جَدِّي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِب" یعنی: خداوند بر ما [نسبت به سایرین] برتری داد: نبی مختار حضرت محمد از ماست و صدیق اکبر [یعنی علی علیه السلام] هم از ماست... هر که مرا میشناسد که میشناسد. و برای آنان که نمیشناسندم اکنون با معرفی پدران و خاندانم خود را به آنها میشناسانم... من پسر علی مرتضایم. من فرزند کسی هستم که بینیِ گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمهی توحید اقرار کردند. من پسر آن کسی هستم که برای [دفاع و حمایت از] پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه میرزمید و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد و در بدر و حنین با کافران جنگید و به اندازهی چشم بر هم زدنی به خدا کفر نورزید. من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برندهی مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادتکنندگان و افتخار گریهکنندگان [در برابر خدا] هستم. من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم. من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یاری کرد. من فرزند آنم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد. من فرزند بهترینِ قریشم. من پسر اولین کسی هستم از مؤمنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت. من پسر اول سبقت گیرندهی در ایمان و شکنندهی کمر متجاوزان و از میان برندهی مشرکانم. من فرزند آنم که به مثابه تیری از تیرهای خدا برای منافقان بود و زبان حکمت عباد خداوند و یاری کنندهی دین خدا و ولی امر او و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهی بود. او بزرگوار و بخشنده و مهتر و پاک از سرزمین ابطح و راضی و پسندیده شده، پیشگام در مشکلات، شکیبا و روزه دار پاکیزه از هر آلودگی و بسیار نمازگزار بود. او رشتهی اصلاب دشمنان خود را از هم گسیخت و شیرازهی احزاب کفر را از هم پاشید. او دارای قلبی ثابت و قوی و ارادهای محکم و استوار و عزمی راسخ بود. و همانند شیری شجاع که وقتی نیزهها در جنگ به هم در میآمیخت آنها را همانند آسیاب، خرد و نرم و بسان باد آنها را پراکنده میساخت. او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است که مکی و مدنی و خیفی و عقبی و بدری و احدی و شجری و مهاجری است [که در همهی این صحنه ها حضور داشت]. او سید عرب است و شیر میدان نبرد و وارث دو مشعر و پدر دو فرزند: حسن و حسین علیهما السلام. آری او، همان او [که این صفات و ویژگیهای ارزنده مختص اوست] جدم علی بن ابی طالب است: بحارالانوار، ج 45، ص 138 و 139.
[38] بحارالانوار، ج 51، ص 160.
[39] به عنوان نمونه، امام صادق علیه السلام ذیل تفسیر آیهی «يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِ» (سوره انعام، آیه 95.) فرمودند: "فَالْحَيُّ الْمُؤْمِنُ وَ الْمَيِّتُ الْكَافِرُ" یعنی: زنده، مومن است و مُرده، کافر: بحارالانوار، ج 64، ص 88. ؛ امام باقر علیه السلام نیز فرمودهاند منظور از مُرده، کسی است که به شأن و امر امام معرفت ندارد: "سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ (سوره انعام، آیه 122.) قَالَ الْمَيِّتُ الَّذِي لَا يَعْرِفُ هَذَا الشَّأْنَ يَعْنِي هَذَا الْأَمْرَ- وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً (ادامهی همان آیه) إِمَاماً يَأْتَمُّ بِهِ يَعْنِي عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع قُلْتُ فَقَوْلُهُ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها (ادامهی همان آیه) فَقَالَ بِيَدِهِ هَكَذَا هَذَا الْخَلْقُ الَّذِي لَا يَعْرِفُونَ شَيْئا" یعنی: از امام باقر علیه السلام دربارهی این کلام خداوند که میفرماید آیا کسی که مرده بود، سپس او را زنده کردیم، و نوری برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود... پرسیدم. فرمود، مُرده کسی است که به این شأن یعنی این امر معرفت ندارد. (شأن امام و ولایت او را نمیشناسد) و آنجا که در آیه میفرماید و برایش نوری را قرار دادیم، مقصود امام است که به او اقتدا کند، یعنی علی بن ابیطالب علیه السلام. گفتم پس مقصود از اینکه فرمود آیا مانند کسی است که در گمراهیها قرار دارد و از آن خارج نمیشود، چیست؟ امام علیه السلام با دستش مردم را [که شیعهی امیرالمومنین نبودند] نشان داد و فرمود منظور همین مردم هستند که به چیزی معرفت ندارند: بحارالانوار، ج 35، ص 404.
[40] امام صادق علیه السلام میفرمایند: "أَنَّ قَائِمَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ ع إِذَا قَامَ لَبِسَ ثِيَابَ عَلِيٍ ع وَ سَارَ بِسِيرَةِ عَلِيٍّ ع" یعنی: وقتی قائم ما قیام میکند، لباس علی علیه السلام را بر تن دارد و به سیرهی او رفتار میکند: کافی (الاسلامیة)، ج 1، ص 411.
[41]بنگرید به پاورقی شماره 46.
[42]اشاره به این فراز از زیارت امیر مومنان علیه السلام: "السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مَنْ عَجِبَتْ مِنْ حَمَلَاتِهِ فِي الْوَغَى مَلَائِكَةُ السَّمَاوَات": بحارالانوار، ج 97، ص 374.
[43]سوره انسان، آیه 8.
[44]یعنی: عادت شما احسان کردن است و سجیّه و اخلاق و منشتان کرم است: زاد المعاد – مفتاح الجنان، ص 300.
[45]امام باقر علیه السلام فرمود: "...فَأَوَّلُ لُقْمَةٍ كَسَرَهَا عَلِيٌّ ع إِذَا أَسِيرٌ مِنْ أُسَرَاءِ الْمُشْرِكِينَ قَدْ وَقَفَ بِالْبَابِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ مُحَمَّدٍ تَأْسِرُونَنَا وَ تَشُدُّونَنَا وَ لَا تُطْعِمُونَنَا فَوَضَعَ عَلِيٌّ ع اللُّقْمَةَ مِنْ يَدِه ... وَ عَمَدُوا إِلَى مَا كَانَ عَلَى الْخِوَانِ فَأَعْطَوْهُ وَ بَاتُوا جِيَاعاً وَ أَصْبَحُوا مُفْطِرِينَ وَ لَيْسَ عِنْدَهُمْ شَيْء" یعنی: اولین لقمه را که علی تکه کرد، اسیری از اسرای مشرکین، در زد و گفت سلام بر اهل بیت محمد؛ آیا ما را اسیر میگیرید و در بند مینمایید ولی غذا به ما نمیدهید؟ علی لقمه را زمین گذاشت و هر چه در سفره بود به اسیر داد و همه گرسنه خوابیدند و صبح را روزه نبودند ولی چیزی هم برای خوردن نداشتند: بحارالانوار، ج 35، ص 239.
[46]رسول خاتم فرمود: «اگر نمیترسیدم مردم آنچه به اشتباه دربارهی الوهیت عیسی علیه السلام گفتند، دربارهی تو نیز بگویند، در وصفت سخنی میگفتم که خاک پای تو را برای تبرّک و باقیماندهی آب وضویت را برای شفا التماسکُنان بردارند»: "إِنَّ فِيكَ شَبَهاً مِنْ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ فِيكَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِي عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ فِيكَ قَوْلًا لَا تَمُرُّ بِمَلَإٍ مِنَ النَّاسِ إِلَّا أَخَذُوا التُّرَابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ يَلْتَمِسُونَ بِذَلِكَ الْبَرَكَة": کافی (الاسلامیة)، ج 8، ص 57. ؛ "لَوْ لَا أَنْ تَقُولَ فِيكَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي مَا قَالَتِ النَّصَارَى فِي عِيسَى بْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ الْيَوْمَ فِيكَ مَقَالًا لَا تَمُرُّ عَلَى مَلَإٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَّا أَخَذُوا مِنْ تُرَابِ رِجْلَيْكَ وَ فَضْلِ طَهُورِكَ يَسْتَشْفُونَ بِه": بحارالانوار، ج 38، ص 247.
[47]امیر مومنان در خطبه شقشقیه فرمود: "يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَ الطَّيْر" یعنی: سیل [کمالات و علم و فضایل] از من سرازیر میشود و مرغ [وهم و اندیشه به قلهی منزلتم] نمیرسد: نهج البلاغة (للصبحی)، ص 48.
[48]"لَوْ أَنَّ الْغِيَاضَ أَقْلَامٌ وَ الْبَحْرَ مِدَادٌ وَ الْجِنَّ حُسَّابٌ وَ الْإِنْسَ كُتَّابٌ مَا أَحْصَوْا فَضَائِلَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب": کنزالفوائد، ج 1، ص 280. و بحارالانوار، ج 40، ص 70.
[49]قرآن کریم، سوره نجم، آیات 3 و 4.
[50]بحارالانوار، ج 35، ص 280 و 281.
[51]بنگرید به پاورقی شماره 48.
[52] "تَجْلِسُونَ وَ تُحَدِّثُونَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ تِلْكَ الْمَجَالِسُ أُحِبُّهَا فَأَحْيُوا أَمْرَنَا رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْيَا أَمْرَنَا يَا فُضَيْلُ- مَنْ ذَكَرَنَا أَوْ ذُكِرْنَا عِنْدَهُ فَخَرَجَ عَنْ عَيْنَيْهِ مِثْلُ جَنَاحِ الذُّبَابِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ كَانَتْ أَكْثَرَ مِنْ زَبَدِ الْبَحْرِ": وسائل الشیعه، ج 12، ص 20.
[53] "تَقْعُدُونَ فِي الْمَكَانِ فَتُحَدِّثُونَ وَ تَقُولُونَ مَا شِئْتُمْ وَ تَتَبَرَّءُونَ مِمَّنْ شِئْتُمْ وَ تَوَلَّوْنَ مَنْ شِئْتُمْ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ هَلِ الْعَيْشُ إِلَّا هَكَذَا": کافی (الاسلامیة)، ج 8، ص 229.
[54] "قَالَ لِي أَ تَخْلُونَ وَ تَتَحَدَّثُونَ وَ تَقُولُونَ مَا شِئْتُمْ فَقُلْتُ إِي وَ اَللَّهِ إِنَّا لَنَخْلُو وَ نَتَحَدَّثُ وَ نَقُولُ مَا شِئْنَا فَقَالَ أَمَا وَ اَللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنِّي مَعَكُمْ فِي بَعْضِ تِلْكَ اَلْمَوَاطِنِ": کافی (الاسلامیة)، ج 2، ص 187.
![]() | امروز: | 459 |
![]() | این هفته: | 15164 |
![]() | در مجموع: | 9719463 |