بسم الله الرحمن الرحیم
مجموعه «ذکر فضایل امیر مومنان» جهت بهرهمندی سخنرانان و بزرگوارانی که قصد برپایی مجالسِ دنبالهدار با محوریت افزایش محبت و معرفت نسبت به امیر مومنان در جانهای دوستداران ایشان را دارند، تدوین گردیده و به مرور بر تعداد سخنرانی ها افزوده میگردد.
عنوان: جلسه دوم؛ امیر مومنان، پناه همه
سخنران: زهرا مرادی
الحمدلله رب العالمین که یک روز دیگر به ما اذن داده شد در مجلس ذکر فضایل امیرالمومنین حاضر شویم. جلسهی پیش عرض کردم آرزوی انبیاء و میل و اشتیاق وافر ائمه اطهار علیهم السلام بوده که در مجلسی که از امیر مومنان و فضایل ایشان گفته میشود، حضور داشته باشند. نیت کنید همهی کسانی را که در رسیدن این معارف به ما نقشی داشتهاند، قدمی برداشتهاند، قلمی زدهاند، سخنی گفتهاند، سکهای خرج کردهاند، ... در ثواب حضور در این مجلس شریکشان گردانید؛ پدران و مادرانمان که با نان حلال و پاکدامنی، زمینهی چشیدن محبت به امیر مومنین و اولادشان را ایجاد کردهاند را هم یاد کنیم و در ثواب این مجلس شریک گردانیم.
جلسهی گذشته، چهار دلیل عنوان کردیم که چرا از بین دهها موضوعی که در حوزهی دینی و اعتقادات و خودسازی و ... میتوانستیم برای جلسات دنبالهدارمان انتخاب کنیم، موضوع ذکر فضایل امیر مومنان را برگزیدیم. گفتیم:
- اولا: از آنجا که عمر و فرصت و امکانات و انرژیمان محدود است، دنبال موضوعی بودیم که بهترین خیر را به ما برساند. موضوعات دیگر، عموما یا اهمیتشان کمتر از ذکر امیر مومنان هستند یا مرتبط و گره خورده با امیر مومنان هستند. مثالهایی هم دربارهی توحید و نبوت و معاد زدیم و گفتیم اصلا بدون گفتن از علی، اصول دین هم لنگ میزند؛ چه برسد به مسائل فرعی.
- ثانیا: صحبت از امیر مومنان و گفتن از فضایل ایشان، تاثیر عملی در زندگیمان دارد. موجب تغییر رفتار، تغییر نگاه و حتی تغییر سبک زندگیمان میشود. سعی میکنم ان شاء الله هر جلسه از این منظر مطالبی را خدمت عزیزان عرض کنم تا به صورت کاربردی و ملموس تاثیرات مثبت ذکر فضایل امیر مومنان را در زندگیهامان شاهد باشیم.
- دلیل سوم چه بود؟ تأسی به رسول رحمت و اهل بیت علیهم السلام. عرض کردم نه تنها رسول رحمت که علی علی، از دهان مبارکش نمیافتاد، بلکه سایر اهل بیت هم هر فرصتی پیدا میکردند که بتوانند از امیر مومنان و فضایل ایشان بگویند، آن را مغتنم میشمردند؛ ولو ظهر عاشورا، ولو در دربار یزید. و روی این مسئله بسیار غیرت و اهتمام داشتند. یک نمونهی دیگر به جز آنهایی که جلسهی گذشته اشاره شد، عرض کنم تا بیشتر متوجه شوید چقدر برای اهل بیت علیهم السلام گفتن از امیر مومنان اهمیت داشته. در شام، چند روزی اسرای کربلا را نگه داشتند. نقلها متفاوت است. سه روز گفتهاند، هفت روز گفتهاند، بیشتر هم گفتهاند. شخصی به نام منهال که گویا از اهالی کوفه و دوستداران اهل بیت علیهم السلام بوده و در آن ایام در شام حضور داشته، در آن چند روز مدام دور و بر محل اقامت اسرا میچرخیده تا فرصتی پیدا کند و از احوال امام سجاد علیه السلام و سایر اسرا باخبر شود. یک روز که امکانِ هم صحبتی با امام سجاد علیه السلام را پیدا میکند، از ایشان میپرسد «كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟» حالتان چطور است؟ شب را چطور صبح کردید؟ امام فرمودند «شب را چطور پشت سر گذاشتیم؟! مثل بنی اسراییل در میان قوم فرعون يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَنَا وَ يَسْتَحْيُونَ نِسَاءَنَا» به آن آیهای اشاره کردند که سختترین دوران بنی اسراییل را تعریف میکند و میگوید فرعون برای اینکه نگذارد پایههای تاج و تختش توسط آن منجی پیشگویی شده به لرزه در بیاید، همهی پسرها را سر میبرید و فقط دخترها را زنده نگه میداشت.[1] امام میفرماید بنی امیه با ما همان کاری را کرد که فرعون با بنی اسراییل. مردانمان را سر بریدند و زنان و دخترانمان را به اسارت گرفتند. آدم انتظار دارد امام سجاد علیه السلام در ادامهی صحبتهایشان از فجایع عاشورا بگویند؛ از وحشیگریهایی که یزیدیان با ناموس پیامبر انجام دادند؛ از جسارتهایی که به دختران آفتاب و مهتاب ندیدهی آل الله شد؛ از کودکانی که زیر دست و پا و سم اسبان کشته شدند؛ از طفلکانی که از عطش و وحشت جان دادند؛ از رقیهی سه سالهای که همین چند شب پیش در خرابههای شام جلوی چشمشان پر پر شد؛ ... اما امام سجاد علیه السلام به جای اینکه از این داغها بگویند از مصیبت بزرگتری میفرمایند: «أَصْبَحَ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ بَعْدَ مُحَمَّدٍ يُلْعَنُ عَلَى الْمَنَابِر»[2] پرسیدی حالم چطور است؟ حالم چطور باید باشد وقتی روی منابر دارند کسی که بعد از رسول خاتم، خیر البریّة (برترین آفریدگان) است را لعن میکنند؟
در همان حال هم امام سجاد علیه السلام از امیرالمومنین و فضایل ایشان میفرمایند. (علی، «خیر البریة» است و چه مصیبتی بالاتر از این که چنین شخصی را روی منابر لعن میکنند؟)... لذا ما هم به تأسی از اهل بیت علیهم السلام که از هر فرصتی برای گفتن از امیر مومنان استفاده میکردند، تصمیم گرفتیم حالا که مجالی برای دور هم بودن و صحبت کردن پیدا کردهایم از امیرالمومنین بگوییم.
- دلیل چهارم را هم کسب معرفت بیشترِ امام زمان عرض کردم. گفتیم به منظور شناخت بیشترِ امام زمانمان، باید امیر مومنان را بشناسیم. چرا که از امام زمان سیرهای در دست نداریم. رفتار ایشان را، عبادات ایشان را، نشست و برخاست ایشان را، حرف زدنشان را، شجاعتشان را، دست و دلبازیشان را، یتیمنوازیشان را، قرآن خواندنشان را، تفسیر کردنشان را، تبیین کردنشان را، ... ندیدهایم؛ اما این را میدانیم که ایشان وارث همهی علم و فهم و حکمت و رأفت و غیرت و شجاعت و سخاوت امیر مومنان و شبیهترین فرد به امیر مومنان در عمل به سیرهی ایشان هستند.[3] لذا امید داریم با گفتن از امیر مومنان، در واقع با امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف بیشتر آشنا شویم و شوق دیدار ایشان و انس گرفتن با ایشان و پناه جستن به ایشان برایمان صدچندان شود.
خب حالا که مشخص شد چرا باید از امیرالمومنین بگوییم، میرسیم به اینکه چه بگوییم؟ از بین این همه فضیلت، کدام را بگوییم؟ جلسه ی گذشته عرض کردم که رسول رحمت فرمودهاند «اگر دریاها مرکّب شوند، و درختها قلم، و انسانها نویسنده، و جنّیان، حسابگر، نمیتوانند فضائل علی را به شماره آورند».[4] باز در روایت دیگری فرمودهاند فضایل علی بن ابیطالب علیه السلام، آنقدر زیاد است که جز خود خدا کسی نمیتواند آنها را بشمرد.[5] لذا برای من که میخواستم مطالبی را برای امروز آماده کنم، شاید سختترین قسمت همین بود که حالا از این اقیانوس عمیق فضایل امیر مومنان با کدامین قطره روح تشنهمان را سیراب کنیم؟ از کجا شروع کنیم؟ این تحیّر دربارهی اینکه با کدام فضیلت شروع کنیم، یک تحیّر شیرین است که خودش اندازهی گفتن و شنیدن از فضایل امیر مومنان، در دل آدم، قند آب میکند.
چون خودم خیلی بیچاره و گرفتارم، و خیلی هم کم ظرفیتم، زود به زود به یک پناه امن، به یک حمایتگر قابل اتکا، به کسی که پشتم به او قرص شود، نیاز پیدا میکنم و در این مواقع، به کهف حصین ابوتراب و فرزندان ابوتراب پناه میبرم، تصمیم گرفتم راجع به ویژگیِ پناهگاه و مفزع بودنِ امیرالمومنین صحبت کنم.
یک تعبیری که قبلا در میان شیعیان، برجستهتر از زمان ما بوده و حتی گاهی به عنوان جایگزین برای واژهی امام به کار میرفته، واژهی «مفزع» بوده. مفزع یعنی پناهگاه. زمان ائمهی قبلی، وقتی مثلا شیعهای میخواسته بداند امام بعدی کیست، عموما از لفظ «مفزع» یا مشتقات آن استفاده میکرده و میپرسیده مفزعِ بعدی کیست. مثلا از امام صادق علیه السلام سوال شد «جُعِلْتُ فِدَاكَ إِلَى مَنْ نَفْزَعُ وَ يَفْزَعُ اَلنَّاسُ بَعْدَكَ؟»[6]یعنی: فدایتان شوم، ما بعد از شما به چه کسی پناه ببریم (إِلَى مَنْ نَفْزَعُ)؟ مردم به کجا پناه ببرند (وَ يَفْزَعُ اَلنَّاسُ بَعْدَكَ)؟
در واقع، یکی از برجستهترین ویژگیها و کارکردهای امام نزد مردم، بحث مفزع بودن یا پناهگاه بودن امام است. امیر مومنان هم وقتی جریان حضور ابلیس در روز غدیر را تعریف میکند، میفرماید: «پس از اینکه پیامبر در غدیر خم، من را به مردم به عنوان جانشین پس از خودش معرفی کرد یاران ابلیس رفتند پیش او و گفتند این مردم دیگر «امام» و «مفزع» خود را پس از پیامبرشان شناختند: «قَدْ أُعْلِمُوا إِمَامَهُمْ وَ مَفْزَعَهُمْ بَعْدَ نَبِيِّهِم» لذا دیگر راه بر ما بسته شد که بخواهیم آنها را گمراه کنیم...»[7]که البته شیاطین انسی نگذاشتند راهِ ابلیس و دار و دستهاش مدت زیادی بسته بماند. قصدم از بیان این مطلب، این بود که آنجا هم یاران ابلیس از لفظ «مفزع» در کنار «امام» استفاده کرده بودند و از اینکه مردم مفزع و پناهگاهشان را شناخته بودند، ناراحت و ناامید بودند.
حتی در بسیاری مواقع، «مفزع» بودن قبل از «امام» بودن عنوان شده. مثلا رسول خاتم وقتی حضرت امیر را به مردم نشان دادند و ایشان را به عنوان جانشین تعیین شده از سوی خدا معرفی کردند، فرمودند «أَيُّهَا النَّاسُ! قَدْ بَيَّنْتُ لَكُمْ مَفْزَعَكُمْ بَعْدِي وَ إِمَامَكُمْ وَ دَلِيلَكُمْ وَ هَادِيَكُمْ، وَ هُوَ أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِب»[8] مردم! من مفزعِ بعد از خودم را نشانتان دادم! اول میفرماید مفزع، بعد میفرماید امام و راهنما و هدایتگر؛ انقدر این شأنِ مفزع بودن مهم است.
باز یک نمونهی دیگر بخواهم مثال بزنم، کلام امام رضا علیه السلام است. همان کلام مشهور ایشان که فرمودند: «الْإِمَامُ الْأَنِيسُ الرَّفِيقُ...» حالا فرصت نیست راجع به تک تک فقرات این کلام امام رضا علیه السلام صحبت کنیم؛ ان شاء الله در جلسات دیگر شاید رزقمان شد و مفصلتر روی این حدیث کار کردیم. فقط همین را بگویم که: ما متوجه نمیشویم چه حجم کرامت و بندهنوازی و لطف و نعمت و بشارت در همین تکهی کوچک از حدیث نهفته است. «الْإِمَامُ الْأَنِيسُ الرَّفِيقُ» آدم با چه کسی اُنس میگیرد؟ کسی که او را درک کند، مایهی آرامشش باشد، هم سطحش باشد، سلیقه و آرزو و رفتارش، به روحیات او نزدیک باشد، ... چقدر امام باید خود را تنزّل داده باشد که بشود انیس و رفیق ما؟ ما برای امام معصوم چه خیری، چه آرامشی، چه آوردهای میتوانیم داشته باشیم که با ما اُنس بگیرد؟ در اُنسِ با ما چه نیازی از امام برطرف میشود؟... هر چه نیاز است، از جانب ماست؛ و هرچه خیر است، از جانب او. امام بی آنکه به ما نیاز داشته باشد، دوستمان دارد... اینها را گفتم که حواسمان باشد گاهی چون یک روایت را بارها شنیدهایم، بی توجه از رویش رد میشویم. امام رفیق ماست؛ ما چطور؟ آیا ما هم همدم و یاور و مایه آرامش امام بودهایم؟ رفاقت مگر یکطرفه میشود؟ امام انیس ماست؛ آیا ما هم او را به این شأن قبول داریم؟ بعضی وقتها پیش میآید دو نفر که با هم مراودهای دارند، یکی مدام به آن یکی میچسبد، هر جا او میرود، این هم خودش را میرساند، حواسش هست چیزی خاطرش را مکدر نکند، اگر کسی خواست بگوید بالای چشم رفیقش ابروست، پشتش در میآید، اما طرف مقابل مدام طاقچه بالا میگذارد. یکجوری رفتار میکند که انگار رفیقش محتاج به او و آویزان اوست. رفیقش میگوید اگر کاری هست مشکلی هست بگو، من کنارت هستم، با هم راهی برایش پیدا میکنیم، ... اما او قابل نمیداند که با او همدم شود، هم صحبت شود، نشست و برخاست کند، ... این، حکایت رفتار ما با اماممان است. او خود را تا حدّ ما پایین بکشد و خود را همدم و یار و مایهی انس ما معرفی کند، ما او را العیاذ بالله قابل ندانیم، روزها و هفتهها بیاید و برود، یک کلمه با او صحبت نکنیم؛ به او که همیشه توجه و لطف و عنایتش به ماست، گوشه چشمی هم نداشته باشیم؛ با هر کس و ناکسی درد دل کنیم و محبت گدایی کنیم، سراغ اویی که از همه دلسوزتر و کاربلدتر و مشتاقتر به ماست، نرویم ...
بگذریم. امام رضا علیه السلام در آن روایت میفرماید «الْإِمَامُ الْأَنِيسُ الرَّفِيقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِيقُ وَ الْأَخُ الشَّقِيقُ وَ الْأُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغِيرِ وَ مَفْزَعُ الْعِبَادِ فِي الدَّاهِيَةِ النَّآد».[9]همهی روایت را برای همین تکهی آخرش خواندم «وَ مَفْزَعُ الْعِبَادِ فِي الدَّاهِيَةِ النَّآد»: امام، پناهِ بندگان در مشکلات و گرفتاریهای سخت است. لذا یکی از مقامات و اوصاف مهم امام، مفزع بودن ایشان است و اساسا شیعه به این اعتقاد شناخته میشده. یعنی با وجود انواع تقیه، همه میدانستند که شیعیان، امامان خود را «مفزع» میدانند.[10] در حالی که مذاهب و فرق دیگر اینچنین نبودند. مثلا امام حنبلیها یا شافعیها یا دیگران چنین جایگاهی برای پیروانش نداشتند و ندارند.
این پناه بودن امام، گاهی با واژهی «مفزع» بیان شده، گاهی با واژهی «کهف»، گاهی با واژهی «ملجأ»، ... معنای همهی اینها هم پناهگاه است. مثلا امام صادق علیه السلام میفرمایند: «نَحْنُ كَهْفٌ لِمَنِ الْتَجَأَ إِلَيْنَا» ما برای هر کسی که به ما پناه بیاورد، پناهگاهیم. «وَ نُورٌ لِمَنِ اسْتَبْصَرَ بِنَا» برای هر کسی که از ما نور و هدایت بخواهد، نوریم. «وَ عِصْمَةٌ لِمَنِ اعْتَصَمَ بِنَا» و برای هرکسی که به ما چنگ بزند، خود را به ریسمان ما برساند و برای نجات از پرتگاهها به ما آویزان شود، ریسمان محکمیم. یادتان است جلسهی گذشته ذیل آیهی «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ ...»[11]گفتم فقط نان نمیدهند؟ بدهکار باشی کمک بخواهی، قرضت را میدهند؛ بیمار باشی، شفا بخواهی، شفا میدهند؛ علم بخواهی، علم میدهند؛ كَهْفٌ لِمَنِ الْتَجَأَ إِلَيْنَا پناه بخواهی پناه میدهند. نُورٌ لِمَنِ اسْتَبْصَرَ بِنَا نور هدایت بخواهی، هدایت میدهند؛ عِصْمَةٌ لِمَنِ اعْتَصَمَ بِنَا؛ ... فرقی هم نمیکند مسلمان باشی یا مشرک و کافر حربی. (جلسهی گذشته در توضیح معنای اسیر در آیهی اطعام به این موضوع اشاره کردیم)
ویژگی پناهگاه چیست؟ زمان جنگ هشت ساله، اگر در این جمع کسی یادش باشد، پناهگاههایی در سطح شهر و در بعضی مدارس بود. آژیر خطر که زده میشد، همه میدانستند اگر بخواهند به جای مطمئنی پناه ببرند، میتوانند به آنجا بروند. فرقی هم نمیکرد پزشک هستی، قصاب هستی، شاگرد اول هستی، دیپلم ردّی هستی، پولدار هستی، فقیر هستی، ... همه میتوانستند واردش بشوند. کسی دم در پناهگاه نگذاشته بودند که مثلا بگوید اول شاگرد اولها بیایند، بعد آنهایی که در گروه سرود منطقه رتبه آوردهاند، شاگرد تنبلها و رفوزهها هم حق ندارند بیایند. پناهگاه است. هر کسی که پناه ببرد، راهش میدهند. مفزع بودن و کهف بودن و ملجأ بودن اهل بیت علیهم السلام هم همینگونه است. هر کس و ناکسی را که پناه بخواهد پناه میدهند. امیر مومنان میفرماید «أَنَا مَلْجَأُ كُلِّ ضَعِيفٍ وَ مَأْمَنُ كُلِ خَائِف».[12]هرکس که کمک بخواهد، هر کس که احساس نا امنی و خوف کند، من به او پناه میدهم. قید نمیزند هرکس مسلمان باشد، هرکس من را قبول داشته باشد، هر کس از من بدش نیاید، هر کس فاطمهی من را اذیت نکرده باشد، ... کما اینکه در سیرهی عملی ایشان هم این موضوع واضح است. یک نمونهاش پناه بردن عثمان به امیر مومنان است. عثمان با کارهایی که میکرد، با بریز و بپاشهای عجیب و غریبش از بیت المال، با رانتبازیها و فامیلبازیهای عیانش، چندین بار مردم را عصبانی کرد در حدی که اگر امیرالمومنین مردم را آرام نمیکرد، اوضاع به هم میریخت. این، در حالی بود که عثمان امیر مومنان را از شهر بیرون کرده بود. حضرت علی در باغش خارج مدینه زندگی میکرد. اما وقتی ماجرا بالا میگرفت، عثمان به امیرالمومنین پناه میبرد و از ایشان میخواست جوّ را آرام کند. امیر مومنان میآمد، با مردم صحبت میکرد، آرامشان میکرد.[13] همین که اوضاع آرام میشد، باز عثمان امیرالمومنین را از شهر بیرون میکرد و باز همان آش و همان کاسه.
در زیارت جامعه میخوانیم «أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُم»[14] هرکس به شما پناه آورد، در امنیت ماند. مروان به امام سجاد علیه السلام پناه برد و از ترس مردم مدینه که بر علیه بنی امیه شوریده بودند، همسرش را به منزل امام برد. چون بنی امیه خیلی جسارتها به نوامیس مسلمین کرده بودند، میترسیدند حالا که مردم شورش کردهاند، تلافی آن کارها را سر ناموس ایشان در بیاورند. لذا مروان و بسیاری دیگر از بنی امیه، دختران و همسرانشان را به خانهی امام سجاد علیه السلام بردند.[15] چند ماه اینها در کمال امنیت و احترام مهمان خانهی امام بودند. در بعضی نقلها تعدادشان سیصد نفر ذکر شده. این در حالی است که از داغی که بنی امیه در عاشورا بر جگر امام سجاد گذاشتند چند ماه بیشتر نگذشته. با این حال امام نمیگوید شما همانهایی هستید که ما را کشتید و زنان و کودکان ما را در غل و زنجیر شهر به شهر چرخاندید. امام «كَهْف الْوَرَى »[16] است. «وری» یعنی همهی خلق. حتی مروان که دشمن اهل بیت علیهم السلام بود. آیا امام سجاد علیه السلام از شخصیت مروان و دشمنیاش، خبر نداشت؟ نمیدانست همین آدم اگر از دستش بیاید، گردن امام را میزند؟ البته که خبر داشت. اما او در آن لحظه پناه آورده بود و امام مفزع است، حتی برای امثال مروان.
مأمون هم که به امام رضا علیه السلام پناه برد، امام رضا نفرمود تو همانی هستی که من را به زور از مدینه به خراسان آوردی؛ من را از جوادم جدا کردی. نفرمود تو همان کسی هستی که من را به شهادت میرسانی. فضل بن سهل، وزیر ایرانیِ مأمون بود. وقتی که مُرد عدهای از ایرانیان گفتند حتما مأمون او را کشته. هجوم بردند و دور قصر را گرفتند. مأمون احساس خطر جانی کرد، به امام رضا علیه السلام پناه برد و از ایشان خواست تا با طرفداران فضل صحبت کنند و فتنه را بخوابانند. امام هم با مردم صحبت کردند و مردم را آرام کردند.[17] موارد این مدلی زیاد است. باز نمونهی دیگری بخواهم مثال بزنم. پناه بردن مادر متوکل به امام هادی علیه السلام است. متوکل یک بیماری سختی گرفته بود که پزشکان از درمانش عاجز شده بودند. مادر متوکل از امام هادی علیه السلام خواست چارهای پیش پایش بگذارند. امام نفرمود پسر فلان فلان شدهی تو، در حق ما این کارها را مرتکب شده، قبر سیدالشهدا را خراب کرده، چقدر شیعه کشته، امام هادی علیه السلام میدانست به دست متوکل به شهادت میرسد ولی وقتی مادر متوکل به ایشان پناه برد، پناهش داد.[18]
این، خیلی بشارت بزرگی برای امثال من است. هم کافر را راه میدهند، هم اصحاب امام حسین را. هم عثمان و مروان و مأمون را راه میدهند، هم سلمان و اباذر و مقداد را. منتها هر کس در سطحی که هست از این پناهگاه بهرهمند میشود. مروان و مأمون و متوکل در سطح خودشان، سلمان و مقداد و ابوذر هم در سطح خودشان.
اینکه گفتیم امیر مومنان پناه و مفزع همه است، حتی اهل بیت علیهم السلام را هم شامل میشود. امیر مومنان مفزع اهل بیت علیهم السلام هم هستند. اینکه کسی مثل امام رضا علیه السلام که پناه همهی عالم است، به امیر مومنان پناهنده شود، اینکه کسی مثل امام کاظم علیه السلام که باب الحوائج است، به امیر مومنان پناهنده شود، نشان دهندهی عظمت آن پناهگاه است. چقدر باید این مفزع عظمت داشته باشد، چقدر امیرالمومنین عظمت داشته باشد که پناه امام رضا باشد، پناه زین العابدین باشد، پناه امام زمان باشد ...
ببینید امام سجاد علیه السلام خطاب به امیر مومنان چه عرض میکند. ایشان وقتی مخفیانه به زیارت قبر امیر مومنان میرفت این عبارات را عرض میکرد (راوی، امام باقر علیه السلام است که همراه پدر، زائر قبر مبارک امیر مومنان بوده): «السَّلَامُ عَلَى أَبِي الْأَئِمَّةِ» سلام بر تو ای پدر امامان... «أَنْتَ وَسِيلَتِي إِلَى اللَّهِ وَ ذَرِيعَتِي» تو وسیله و دستاویز من برای تقرّبم به خدا هستی. «فَكُنْ لِي شَفِيعِي إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[19]شفیع من نزد خدای متعال باش. امام سجاد علیه السلام اینگونه به امیر مومنان پناه میبرد تا نزد خداوند شفیعش باشد.
امام صادق علیه السلام در زیارت امیر مومنان چنین عرض میکند: «زائِراًمُتَقَرِّباً إِلَى اللَّهِ بِزِيَارَتِكَ...» به زیارتت آمدهام و با زیارتت به خدای متعال تقرب میجویم. «فَاشْفَعْ لِي عِنْدَ اللَّهِ» شفاعت من را پیش خدا بکن. «رَاغِباً إِلَيْكَ فِي الشَّفَاعَةِ...» من روی این شفاعت تو حساب باز کردهام. آرزوی شفاعتت را دارم و با شفاعت تو جویای خلاصی از آتش دوزخم. بعد در ادامه میفرماید «فَزِعاً إِلَيْكَ رَجَاءَ رَحْمَةِ رَبِّي» پناه آوردهام به تو به امید رحمت پروردگارم.[20]
در مورد سایر ائمه هم به همین صورت بوده و همگی به امیر مومنان پناه میبردهاند. باز برای نمونه بخواهم عرض کنم، امام کاظم علیه السلام یک دعایی را مقید بودند و زیاد میخواندند. در این دعا امام علیه السلام به خدا عرض میکند: «اللَّهُمَّ إِنِّي أُقِرُّ وَ أُشْهِدُ» خدایا؛ من اقرار میکنم، شهادت میدهم. به چه؟ به اینکه «أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ... إِمَامِي» من اقرار میکنم که تو خدایم هستی، محمد پیامبرم است و علی امامم. «وَ مَنْ لَا أَثِقُ بِالْأَعْمَالِ وَ إِنْ زَكَتْ ...» به این قسمت توجه بفرمایید؛ امام کاظم علیه السلام دارد این حرفها را میزند؛ کسی که خودش باب الحوائج است. به خدا عرض میکند خدایا من به اعمال خود حتی اگر فراوان و پاکیزه و صالح باشند، اعتماد ندارم (وَ مَنْ لَا أَثِقُ بِالْأَعْمَالِ وَ إِنْ زَكَتْ). «وَ لَا أَرَاهَا مُنْجِيَةً لِي» و این اعمالم را نجاتبخش نمیدانم. «إِلَّا بِوَلَايَتِهِ» مگر به ولایت امیرالمومنین و «الْإِقْرَارِ بِفَضَائِلِه» و اقرار به فضایل او.[21] همان کاری که ان شاء الله ما در حال انجامش هستیم (ذکر و اقرار به فضایل امیر مومنان).
پناه امام کاظم، امید امام کاظم، پشتگرمی امام کاظم، امیرالمومنین است، ما که جای خود داریم! همین الان که اینجا نشستهایم و یک ساعتی را به دور از جار و جنجال و گرفتاریهای روزمره از امیرالمومنین میگوییم یعنی در پناه امیر مومنان قرار داریم. داخل پناهگاه نشستهایم. همان پناهگاهی که اهل بیت علیهم السلام به آن پناه میبردند. اینکه ما را هم به همان جا راه دادند، خیلی منت سرمان گذاشتهاند. جلسهی پیش هم عرض کردم این نعمتی که بالا سرش نشستهایم، خیلی خیلی از قد و قوارهی ما و استحقاق ما بیشتر است. شکرش را به جا بیاوریم. هم شکر زبانی و هم شکر عملی.
شکر زبانیاش میشود گفتنِ «الحمدلله رب العالمین». الحمدلله به خاطر تک تک نفسهایی که در مجلس ذکر امیرالمومنین کشیدیم.
شکر عملیاش هم مثلا میشود انتقال این معارف به دیگران. فضایل امیرالمومنین را به دیگران هم بگوییم. مثلا امروز این فضیلت از امیر مومنان را گفتیم که ایشان پناه همه است. هم عثمان، هم سلمان، هم امام سجاد، ... شکر عملیِ دانستن و متذکر شدن به این فضیلت، این است که سایرین را هم از وجود چنین پناهگاهی مطلع کنیم. ولو در حد یک جمله، ولو به یک نفر از خانوادهام، به یکی از دوستانم بگویم که علی پناه همه است. تا جلسهی آینده، هر کداممان لااقل به یک نفر این فضیلت از امیر مومنان را یادآوری کنیم.
یک بشارت هم از جانب رسول رحمت به شما بدهم تا در انتقال آنچه از سر این سفره نصیب تان شده به سایرین، بیشتر ترغیب شوید: «هرکس فضیلتی از فضایل امیر مومنان را که به آن مُقرّ و معترف است، ذکر کند، خداوند گناهان گذشته و آینده ی او را میآمرزد هرچند بار گناهانش در قیامت، اندازه ی مجموع گناهان جنّ و انس باشد؛ هرکس فضیلتی از فضایل امیر مومنان را بنویسد، تا زمانی که اثری از آن نوشته باقی است، فرشتهها برایش طلب استغفار میکنند؛ هرکس به فضیلتی از فضایل امیر مومنان گوش دهد، خداوند تمامی گناهانی را که با گوش خود مرتکب شده، برایش میآمرزد؛ هرکس به نوشتهای نظر کند که فضیلتی از امیر مومنان روی آن نوشته شده، خدا گناهانی را که با چشمانش انجام داده، میبخشاید.»[22] این فرصت را از دست ندهید. معلوم نیست تا چه زمانی زندهایم و این فرصت استثنایی را داریم. نام دیگر قیامت، «يَوْمَ الْحَسْرَة»[23] است. حسرتِ آن روز که فقط برای کافران و مشرکان نیست؛ مومنان هم حسرت میخورند که چرا فرصت را بیشتر غنیمت ندانستند و کولهبارشان را از چیزی که در قیامت به آن محتاجند بیشتر پر نکردند. به فرمودهی رسول رحمت یکی از مصادیق حسرت خوردن در آن روز این است که چرا در فلان مجلس و فلان دور همی با اینکه میتوانستم ذکری از پیامبر بگویم، ذکری از امیر مومنان بگویم، این کار را نکردم.[24]
در این یک ماه حتما یک نفر را میبینیم که از سر و کله زدن با گرفتاریهای دنیا، از اخلاق بد همسرش، از مشکلاتی که با فرزند نوجوانش دارد، از گرههایی که به کار و بخت جوانش خورده، از بیماری عزیزش، ... خسته شده، پریشان شده، کم آورده، ... یادش بیاندازید که پناهی مثل امیرالمومنین هست که میتواند به او پناه ببرد. ما که از خودمان حرف نمیزنیم؛ از خودمان وعده وعید نمیدهیم. خودشان فرمودهاند «أَنَا مَلْجَأُ كُلِّ ضَعِيفٍ وَ مَأْمَنُ كُلِ خَائِف».[25] به بقیه هم نشانی این پناهگاه را بدهیم.
جنبهی دیگر شکر عملیِ حضور در مجلس ذکر فضایل امیرالمومنین، میشود توجه به آن فضایلی که از امیر مومنان گفتیم و شنیدیم. از امروز باید جنبهی پناهگاه بودن امیر مومنان برایم بیشتر از قبل باشد. از امروز باید کمتر از قبل احساس بی پناهی و بی کسی و ضعف داشته باشم. چون پناهگاهی یافتهام به عظمت امیر مومنان. کسی که امیر مومنان ملجأ و پناهگاهش باشد، احساس ضعف، فقر، نیاز ندارد. با بیماری، با بدهی، با همسر بداخلاق و بد رفتار، با تهدیدهای این و آن و آمریکا و اسراییل، نا امید نمیشود، مضطر نمیشود، نمیترسد. چون پشتش به امیرالمومنین و اولاد امیرالمومنین خصوصا امام زندهی زمان گرم است.
یک ماجرایی را برایتان تعریف کنم تا ببینید چطور توجه و باور به این فضیلت امیر مومنان که مفزع و پناه هستند، رویکرد و رفتار ما را، سبک زندگی ما را و اساسا کیفیت زندگیمان را میتواند تحت الشعاع قرار دهد.
یک بندهی خدایی به نام اعمش تعریف میکند در سفر حج به یک کاروانسرایی رسیدم و برای استراحت آنجا توقف کردم. زن نابینایی را دیدم که مشغول دعا بود و اینطور میگفت: "«يَا رَادَّ الشَّمْسِ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ...»[26] ای خدایی که خورشید بر امیرالمومنین برگرداندی، «بَعْدَ مَا غَابَتْ» بعد از آنکه غروب کرده بود. «رُدَّ عَلَيَّ بَصَرِي» چشم من را هم برگردان." شیعهی امیر مومنان، در هر حالتی دم در خانهی امیر المومنین است. اعمش میگوید من از این جملاتی که زن گفت، خیلی منقلب و مبهوت شدم. این ماجرا مربوط به زمانی است که گفتن از امیر مومنان و فضایلش مجازات دارد. اعمش شیعه نیست ولی از محبین امیر مومنان است. اعمش میگوید: «دست کردم پر شالم و دو سکه بیرون آوردم و به آن زن دادم. زن، سکهها را لمس کرد (فَلَمَسَتْهُمَا بِيَدِهَا) وقتی فهمید به او پول دادهام «طَرَحَتْهُمَا فِي وَجْهِي». سکهها را پرت کرد توی صورتم. و با ناراحتی گفت «يَا رَجُلُ أَذْلَلْتَنِي بِالْفَقْرِ؟» ای مرد! میخواهی مرا با بیپولیام ذلیل کنی؟ فقر من را به رخم میکشی؟ «أُفٍّ لَكَ». شرم بر تو. مگر من گدا هستم؟ «إِنَّ مَنْ تَوَلَّى آلَ مُحَمَّدٍ لَا يَكُونُ ذَلِيلًا» کسی که تحت ولایت و محبت آل محمد علیهم السلام است که ذلیل نمیشود».
وقتی او مولاست، بقیه چه کارهاند؟ وقتی سفرهدار، اوست؛ روزی دهنده، اوست؛ چشم به دست دیگران بدوزم؟ من همه چیزم را، قوت سفرهام را، نور چشمم را، شفاعت آخرتم را از آن مولای غنی میخواهم که میدانم هم مهربان است، هم تواناست، هم به حال من از خودم آگاهتر است، هم به دنبال خوشبختی و رشد من است، هم اگر بخواهد کاری انجام دهد، به قدرت خدا این امکان را دارد، ... اگر خیرم باشد او برایم جور میکند، چون نه بخیل است؛ نه ناتوان. از پدر، دلسوزتر و از مادر، مهربانتر است. اگر خیرم نباشد و من خودم عقلم نرسد که این چیزی را که میخواهم به صلاحم نیست، او مانع رسیدن آن شرّ به من میشود. پس خیالم راحت است. من درخواست میکنم، اگر خیر من در استجابت باشد، اجابت میکند، اگر نه، میدانم خیرِ من در عدم اجابتش بوده. اگر نگاه ما به امیرالمومنین، به امام زمان اینگونه باشد، دیگر اضطرابی میمانَد؟ با این نگاه، غم و نگرانی و چه کنم چه کنم میمانَد؟ اصلا با این نگاه، سبک زندگی آدم تغییر میکند. مسیر بدو بدوهایش، جنس دغدغههایش، همه عوض میشود. این همان مطلبی است که به عنوان «دلیل دوم» ابتدای جلسه گفتم. یکی از دلایلی که از امیر مومنان میگوییم این است که رنگ بگیریم، جان بگیریم، سبک زندگیمان را اصلاح کنیم.
خلاصه، آن خانم سکهها را پرت کرد و اعمش هم خجالتزده شد و عذرخواهی کرد و به سفرش ادامه داد. حجّش که تمام شد، در راه برگشت دوباره به همان کاروانسرا رسید. یاد آن زن افتاد و دنبالش گشت ببیند عاقبتش چه شده و چه کار میکند. یکدفعه او را دید که با چشمانی بینا مشغول کار بود. حیرتزده جلو رفت و پرسید «بگو ببینم حبّ علی با تو چه کرد؟» آن خانم گفت شش شب خدا را به علی قسم دادم، شب هفتم که شب جمعه هم بود خوابم برد. آقایی به خوابم آمد و گفت «يَا امْرَأَةُ أَ تُحِبِّينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ؟» علی را دوست داری؟ گفتم «بله» گفت: «دستت را روی چشمانت بگذار» ضریح امیرالمومنین که خودمان را به نیت شفا به آن میمالیم، متبرّک است؛ اما کسی که محبّ واقعی امیر مومنان باشد، از آن هم متبرکتر است. لذا آن آقا به زن نابینا در خواب گفت دست خودت را روی چشمانت بگذار و نگه دار. آن خانم ادامهی خوابش را تعریف میکند که: «من هم دستم را روی چشمم گذاشتم و او دعا کرد «اللَّهُمَ إِنْ تَكُنْ هَذِهِ الْمَرْأَةُ تُحِبُّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ مِنْ نِيَّةٍ صَادِقَةٍ، فَرُدَّ عَلَيْهَا عَيْنَهَا» خدایا؛ اگر این زن با نیت صادق علی را دوست دارد، چشمانش را به او بازگردان. بعد به من گفت دستانم را بردارم. دستانم را برداشتم و آن مرد را دیدم. پرسیدم شما چه کسی هستید؟ گفت: «من خضر هستم.أَحِبِّي عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ علی را دوست بدار.» این بندهی خدا که علی را دوست داشت. اصلا به سبب محبت علی بود که آنگونه دعا میکرد؛ به سبب محبت خالصانهاش بود که شفا گرفت؛ اما همچنان که خداوند در قرآن میفرماید «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا»[27] ای کسانی که ایمان آوردهاید، ایمان بیاورید؛ خضر علیه السلام هم به آن بانو میفرماید ای کسی که محبّ علی هستی، محبّ علی باش! جز محبت علی خبر دیگری نیست. گنج همین است. نقطهی توجه همین است. آخر کار همین است. من اگر بخواهم به تو توصیهای بکنم باز هم توصیه به محبت میکنم. و در ادامه میفرماید "«فَإِنَّ حُبَّهُ فِي الدُّنْيَا يَصْرِفُ عَنْكِ الْآفَات» محبت علی آفات و بلاها را در دنیا از تو دور میکند «وَ فِي الْآخِرَةِ يُعِيذُكِ مِنَ النَّار» و در آخرت همین محبت تو را از آتش نجات میدهد."[28] خلاصه که ما پناه داریم؛ مفزع داریم؛ ملجأ داریم؛ مرجع داریم؛ پشتیبان داریم؛ تکیهگاه داریم؛ صاحب داریم. با علی علیه السلام چیزی کم نداریم که بخواهیم به هر کس و ناکسی رو بزنیم. متصل به علی که باشیم، ضعفی نداریم که به خاطرش از این و آن بترسیم. از امروز باید نگاهمان اینگونه باشد. امیرالمومنین را، امام زمان را مفزع و پناهگاه بدانیم.
زشت است ما امیر مومنان داشته باشیم، امام زمان داشته باشیم، چشم امیدمان به این و آن باشد. انتهای بی معرفتی است. یکی از اصحاب امام رضا علیه السلام، گرفتاری بزرگی پیدا کرد. خدمت حضرت رسید و عرض کرد «آقا؛ شما خیلی محبوب هستید. میشود یک نامهای، دست خطی به من بدهید که به فلانی بدهم تا مبلغی وام به من بدهد؟ اگر شما بفرمایید کار من را راه میاندازد» امام فرمودند «أَنَا أَضَنُّ بِكَ أَنْ تَطْلُبَ مِثْلَ هَذَا وَ شِبْهَهُ»[29]من از این موضوع دریغ میکنم که تو به کسی رو بزنی، در حالی که من هستم! تو حیفی که بخواهی دستت را جلوی غیر دراز کنی. وقتی پناه هست، وقتی من هستم، تو به غیر رو بزنی؟! فرض کنید فرزند شما با اینکه هر وقت سراغتان آمده، رویش را زمین نیانداختهاید برود از بقال سر کوچه قرض بگیرد؛ چه حالی میشوید؟ پدر داشته باشیم، صاحب داشته باشیم، پناه داشته باشیم، بعد برویم از کسِ دیگری کمک بخواهیم؟ امام رضا علیه السلام فرمودند «وَلَكِنْ عَوِّلْ عَلَى مَالِي»[30] تو روی اموال خودم حساب کن! چه زمانی تو آمدهای و خواستهای و من ندادهام که الآن بگویی به دیگری نامه بنویسم؟!
روی امام زمان حساب کنید؛ نه بقال سر کوچه! نمیگویم وقتی بیمار هستیم، دکتر نرویم. معلوم است که باید دکتر برویم و دوا و درمان را پیگیری کنیم؛ اما چشم امیدمان باید به امام زمان باشد نه آن دکتر. دکتر و دارو وسیله هستند. اگر خیری، اثری، بهبودیای از طریق آنها به ما میرسد، منشأ آن، امام است. منشأ هر خیری در عالم امام است. پشتمان به امام گرم باشد؛ چشم امیدمان به امام باشد؛ نه فلان دکتر یا فلان وکیل یا فلان مشاور یا فلان خیّر. اما ما در بهترین حالت دورهایمان را میزنیم، اگر به نتیجه رسیدیم و آنچه به دنبالش بودیم، به دست آوردیم که هیچ؛ اگر به نتیجه نرسیدیم تازه یاد امام میافتیم. حتی در این مرحله هم خیلی وقتها مثل همان کسی که به امام رضا علیه السلام عرض کرد به فلانی نامه بنویس کار من را راه بیاندازد، باز روی خود امام حساب نمیکنیم. به امام میگوییم یک کاری کن فلانی با وامم موافقت کند؛ یک کاری کن فلانی راضی شود با پول کمتر مادرم را عمل کند؛ یک کاری کن وکیلم بتواند قاضی را متقاعد کند؛ ...
به امام زمان عرض کنیم "ما شما را فرزند خلف امیر مومنان میدانیم؛ به ما گفتهاند سیرهی شما همان سیرهی امیرالمومنین است. ما به شما پناه آوردهایم. «ضَیفُکَ بِبَابِک» میهمانِ درِ خانهی شما هستیم، «عُبَیدُکَ بِفِنَائِک» بندهی روسیاه شما به درِ خانهتان آمده است، «مِسکِینُکَ بِبَابِک» دستمان خالی است. خدا خودش گفته سراغ شما بیاییم." اواخر دعای عهد عرض میکنیم «وَ اجْعَلْهُ اللَّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُوم عِبَادِكَ»[31]خدایا امام زمان را پناه ما قرار بده. «وَ نَاصِراً لِمَنْ لَا يَجِدُ لَهُ نَاصِراً غَيْرَك»[32]خدایا امام زمان را یاور همهی آنهایی که یاوری جز خودت ندارند قرار بده. خدا مُعز است. بندهاش را جایی نمیفرستد که ذلیل شود. اگر خدا فرموده برو سراغ اینها، چون میدانسته آنها رویمان را زمین نمیاندازند، دستمان را خالی بر نمیگردانند، شرمندهمان نمیکنند. نمیگویند «دیدی گذر پوست به دباغخانه افتاد؟ یادت هست فلان جا فلان جفتک را انداختی، فلان جا فلان غلط اضافی را مرتکب شدی؟ حالا که کارَت گیر کرده، سراغ ما آمدهای؟ ...» مثل یک مادر که جانش برای فرزندش میرود، مثل یک پدر که در هر شرایطی مترصد است دست فرزندش را بگیرد، آغوش باز میکند و خوش آمد میگوید. حرّ که روز عاشورا با آن شرمندگی نزد امام رفت، از شدت خجالت سرش را نمیتوانست بالا بیاورد. کم جسارت نکرده بود، کم آزار نرسانده بود. .... اما وقتی عرض کرد «هَلْ لِي مِنْ تَوْبَةٍ؟»[33]آیا برای مثل منی هم راه بازگشت هست؟ امام آغوشش را باز کرد «نَعَمْ تَابَ اللَّهُ عَلَيْك»[34] تاب الله، فعل زمان گذشته است: خدا بخشید! از وقتی که راه افتادی به سمت ما، در پناه ما قرار گرفتی و بخشیده شدی» حالا ما هم با گردن کج، با کوله باری از غفلت و جسارت و خطا، به امام زمانمان عرض میکنیم «هَلْ لَنا مِنْ تَوْبَةٍ؟» برای ما هم راه برگشت هست؟ یا صاحب الزمان «فَزِعاً إِلَيْكَ» به تو پناه آوردهام. «رَجَاءَ رَحْمَةِ رَبِّي».[35] به این امید که با بودنم در حصن حصین تو، خدا به من رحم کند. «كَالْعَبْدِ الْآبِقِ الْمُذْنِب»[36]مثل بندهی گنهکار فراری که اکنون به سمت مولای خود برگشته. یا امام زمان، این عبدِ فراریِ برگشته، به سیرهی علوی شما امید دارد. به پناهگاه بودنتان امید دارد. آقا جان، چیزی ندارم که انتظار داشته باشم من را بهتر از آنهایی که خون به جگر پیامبر و امیر مومنان کردند، تحویل بگیرید. اما شما کریمٌ مِن اَولادِ الکِرام هستید. به استحقاق گدای در خانهتان نگاه نمیکنید. بی حساب و کتاب میبخشید. برای همین است که ما رویمان میشود مثلا در زیارت امام رضا علیه السلام بگوییم «فَأْذَنْ لِي يَا مَوْلَايَ فِي الدُّخُولِ أَفْضَلَ مَا أَذِنْتَ لِأَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ».[37] یکجوری من را راه بده که تا حالا هیچ کس را آنطور تحویل نگرفتهای! یکجوری من را تحویل بگیر که هیچ کدام از اولیائت و نزدیکترین دوستانت را هم آنگونه تحویل نگرفتهای. «فَإِنْ لَمْ أَكُنْ أَهْلًا لِذَلِكَ» من که خودم میدانم لایق چنین کرامتی نیستم ولی «فَأَنْتَ أَهْلٌ لَه».[38] تو اهل اینجور کَرَم کردنی هستی. این را هم میدانیم که چقدر به نام مادرتان فاطمه حساس هستید. فاطمهای که امیر مومنان با آن صلابت، با آن هیبت و شکوه و استواری، با رفتنش فرمودرکنم شکست.[39]رکن، یعنی ستون. با رفتن فاطمه سلام الله علیها، علی فروپاشید. امیر مومنانی که خودش مفزع و پناه همه بوده و هست، وقتی فاطمهاش را دفن کرد انگار همهی پشت و پناه و مفزع خود را زیر خاک گذاشت. «هَاجَ بِهِ الْحُزْنُ».[40] همهی وجودش را غم فراگرفت. از دو چشم مبارکش اشک جاری شد؛ پناه عالم، بی پناه شد. به حق همان فاطمهای که پناه امیرالمومنین بود؛ به حق فاطمهای که حضرت امیر وقتی میخواست خودش از فضایلش بگوید به این فضیلت که زوج بتول است افتخار میکرد،[41] ما را در پناه امن خودتان نگاه دارید. فرزندانمان را در پناه امن خودتان حفظ کنید. کشورمان را، مدافعان آب و خاکمان را، رهبرمان را، در حصن حصین خودتان محفوظ نگه دارید. رزق شکرگزاری نعمت وجودتان، رزق کسب معرفتتان، رزق دعا برای تعجیل در ظهورتان، رزق نشر فضایل و ویژگیهایتان را نصیبمان بفرمایید؛ به برکت صلواتی بر محمد و آل محمد. اللّهمَّ صَلِّ عَلی محمّدٍ وَ آلِ محمّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم وَ اَهلِک اَعدائَهُم.

[1]"وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ- يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُم..." یعنی: و [یاد کنید] هنگامی که شما را [ای بنی اسراییل] از فرعونیان نجات دادیم؛ آنان که همواره شما را به سختترین صورت شکنجه میدادند، پسرانتان را سر میبریدند و زنانتان را [برای بیگاری و کنیزی] زنده نگاه میداشتند: قرآن کریم، سوره بقره، آیه 49.
[2]"عَنِ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، فَقُلْتُ: كَيْفَ أَصْبَحْتَ، جُعِلْتُ فِدَاكَ؟ قَالَ: فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيَّ فَقَالَ: مَا كُنْتُ أَرَى أَنَّ شَيْخًا مِثْلَكَ مِنْ أَهْلِ الْمِصْرِ لَا يَدْرِي كَيْفَ أَصْبَحْتُ؟! فَإِنْ كُنْتَ لَا تَدْرِي فَاجْلِسْ حَتَّى أُخْبِرَكَ، أَصْبَحْنَا بِمَنْزِلَةِ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ، إِذْ كَانُوا يُقَتِّلُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءَهُمْ!!! وَأَصْبَحَ سَيِّدُنَا وَشَيْخُنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ يُسَبُّ وَيُشْتَمُ عَلَى الْمَنَابِرِ!": مناقب الإمام أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (للكوفی)، ج 2، ص 109. ؛ "لَقِيَ الْمِنْهَالُ بْنُ عَمْرٍو عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع فَقَالَ لَهُ كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ وَيْحَكَ أَ مَا آنَ لَكَ أَنْ تَعْلَمَ كَيْفَ أَصْبَحْتُ أَصْبَحْنَا فِي قَوْمِنَا مِثْلَ بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي آلِ فِرْعَوْنَ يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَنَا وَ يَسْتَحْيُونَ نِسَاءَنَا وَ أَصْبَحَ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ بَعْدَ مُحَمَّدٍ يُلْعَنُ عَلَى الْمَنَابِر": بحارالانوار، ج 45، ص 84.
[3] امام صادق علیه السلام میفرمایند: "أَنَّ قَائِمَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ ع إِذَا قَامَ لَبِسَ ثِيَابَ عَلِيٍ ع وَ سَارَ بِسِيرَةِ عَلِيٍّ ع" یعنی: وقتی قائم ما قیام میکند، لباس علی علیه السلام را بر تن دارد و به سیرهی او رفتار میکند: کافی (الاسلامیة)، ج 1، ص 411.
[4]"لَوْ أَنَّ الْغِيَاضَ أَقْلَامٌ وَ الْبَحْرَ مِدَادٌ وَ الْجِنَّ حُسَّابٌ وَ الْإِنْسَ كُتَّابٌ مَا أَحْصَوْا فَضَائِلَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب": کنزالفوائد، ج 1، ص 280. و بحارالانوار، ج 40، ص 70.
[5]"إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَ لِأَخِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَضَائِلَ لَا يُحْصِي عَدَدَهَا غَيْرُهُ": الأمالی (للصدوق)، ج 1، ص 138.
[6] "أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْجَعْفَرِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي إِسْحَاقُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي يَوْماً فَسَأَلَهُ عَلِيُّ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَلِيٍّ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِلَى مَنْ نَفْزَعُ وَ يَفْزَعُ اَلنَّاسُ بَعْدَكَ فَقَالَ إِلَى صَاحِبِ اَلثَّوْبَيْنِ اَلْأَصْفَرَيْنِ وَ اَلْغَدِيرَتَيْنِ يَعْنِي اَلذُّؤَابَتَيْنِ وَ هُوَ اَلطَّالِعُ عَلَيْكَ مِنْ هَذَا اَلْبَابِ يَفْتَحُ اَلْبَابَيْنِ بِيَدِهِ جَمِيعاً فَمَا لَبِثْنَا أَنْ طَلَعَتْ عَلَيْنَا كَفَّانِ آخِذَةً بِالْبَابَيْنِ فَفَتَحَهُمَا ثُمَّ دَخَلَ عَلَيْنَا أَبُو إِبْرَاهِيمَ": کافی، ج 1، ص 308. (ابو ابراهیم، کنیهی امام کاظم علیه السلام است.)
[7] "أَنَّ إِبْلِيسَ وَ رُؤَسَاءَ أَصْحَابِهِ شَهِدُوا نَصْبَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِيَّايَ لِلنَّاسِ بِغَدِيرِ خُمٍّ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَخْبَرَهُمْ أَنِّي أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ يُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ فَأَقْبَلَ إِلَى إِبْلِيسَ أَبَالِسَتُهُ وَ مَرَدَةُ أَصْحَابِهِ فَقَالُوا إِنَّ هَذِهِ أُمَّةٌ مَرْحُومَةٌ وَ مَعْصُومَةٌ وَ مَا لَكَ وَ لَا لَنَا عَلَيْهِمْ سَبِيلٌ قَدْ أُعْلِمُوا إِمَامَهُمْ وَ مَفْزَعَهُمْ بَعْدَ نَبِيِّهِم": کافی (الاسلامیة)، ج 8، ص 344.
[8] بحارالانوار، ج 31، ص 413 و 414.
[9] کافی (الاسلامیة)، ج 1، ص 200.
[10] جاحظ (متوفای 255 هجری) که هم دورهی متوکل و از دشمنان و نقّادان تشیّع بود، در توضیح و نقد اعتقادات شیعیان در کتابش نوشته شما شیعیان معتقدید که پیامبر، علی را مفزع شما قرار داده: "قد رضیه الرسول ص عندکم مفزعا و معلما و و جعله للناس اماما": شرح نهج البلاغه (لابن ابی الحدید)، ج 13، ص 243.
[11]سوره انسان، آیه 8.
[12]بحارالانوار، ج 4، ص 9.
[13] امیر مومنان خودشان در نامهای به اهل کوفه به این نکته اشاره فرمودهاند: "إِنَّ النَّاسَ طَعَنُوا عَلَيْهِ فَكُنْتُ رَجُلًا مِنَ الْمُهَاجِرِينَ أُكْثِرُ اسْتِعْتَابَه": نهج البلاغة (للصبحی)، نامه اول، ص 363.
[14]فرازی از زیارت جامعه: زادالمعاد – مفتاح الجنان، ص 298.
[15]تاریخ الرسل والملوک (تاریخ طبری)، ج 5، ص 485.
[16]فرازی از زیارت جامعه: زادالمعاد – مفتاح الجنان، ص 296.
[17] "وَ اجْتَمَعَ الْجُنْدُ وَ الْقُوَّادُ وَ مَنْ كَانَ مِنْ رِجَالِ الْفَضْلِ عَلَى بَابِ الْمَأْمُونِ فَقَالُوا هُوَ اغْتَالَهُ وَ شَغَبُوا عَلَيْهِ وَ طَلَبُوا بِدَمِهِ وَ جَاءُوا بِالنِّيرَانِ لِيُحْرِقُوا الْبَابَ فَقَالَ الْمَأْمُونُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع يَا سَيِّدِي نَرَى أَنْ تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ وَ تُرْفِقَ بِهِمْ حَتَّى يَتَفَرَّقُوا قَالَ نَعَمْ وَ رَكِبَ أَبُو الْحَسَنِ ع وَ قَالَ لِي يَا يَاسِرُ ارْكَبْ فَرَكِبْتُ فَلَمَّا خَرَجْنَا مِنْ بَابِ الدَّارِ نَظَرَ إِلَى النَّاسِ وَ قَدِ ازْدَحَمُوا عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُمْ بِيَدِهِ تَفَرَّقُوا قَالَ يَاسِرٌ فَأَقْبَلَ النَّاس": الإرشاد (للمفید)، ج 2، ص 267.
[18] "مَرِضَ الْمُتَوَكِّلُ مِنْ خُرَاجٍ خَرَجَ بِهِ فَأَشْرَفَ مِنْهُ عَلَى الْمَوْتِ فَلَمْ يَجْسُرْ أَحَدٌ أَنْ يَمَسَّهُ بِحَدِيدَةٍ فَنَذَرَتْ أُمُّهُ إِنْ عُوفِيَ أَنْ تَحْمِلَ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ مَالًا جَلِيلًا مِنْ مَالِهَا. وَ قَالَ لَهُ الْفَتْحُ بْنُ خَاقَانَ لَوْ بَعَثْتَ إِلَى هَذَا الرَّجُلِ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ فَسَأَلْتَهُ فَإِنَّهُ رُبَّمَا كَانَ عِنْدَهُ صِفَةُ شَيْءٍ يُفَرِّجُ اللَّهُ بِهِ عَنْكَ فَقَالَ ابْعَثُوا إِلَيْهِ فَمَضَى الرَّسُولُ وَ رَجَعَ فَقَالَ خُذُوا كُسْبَ الْغَنَمِ فَدِيفُوهُ بِمَاءِ وَرْدٍ وَ ضَعُوهُ عَلَى الْخُرَاجِ فَإِنَّهُ نَافِعٌ بِإِذْنِ اللَّهِ فَجَعَلَ مَنْ بِحَضْرَةِ الْمُتَوَكِّلِ يَهْزَأُ مِنْ قَوْلِهِ فَقَالَ لَهُمُ الْفَتْحُ وَ مَا يَضُرُّ مِنْ تَجْرِبَةِ مَا قَالَ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَأَرْجُو الصَّلَاحَ بِهِ فَأُحْضِرَ الْكُسْبُ وَ دِيفَ بِمَاءِ الْوَرْدِ وَ وُضِعَ عَلَى الْخُرَاجِ فَانْفَتَحَ وَ خَرَجَ مَا كَانَ فِيهِ": الإرشاد (للمفید)، ج 2، ص 302.
[19] "مَضَيْتُ مَعَ وَالِدِي عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع إِلَى قَبْرِ جَدِّي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع بِالنَّجَفِ بِنَاحِيَةِ الْكُوفَةِ فَوَقَفَ عَلَيْهِ ثُمَّ بَكَى وَ قَالَ السَّلَامُ عَلَى أَبِي الْأَئِمَّةِ وَ خَلِيلِ النُّبُوَّةِ وَ الْمَخْصُوصِ بِالْأُخُوَّةِ السَّلَامُ عَلَى يَعْسُوبِ الْإِيمَانِ وَ مِيزَانِ الْأَعْمَالِ وَ سَيْفِ ذِي الْجَلَالِ السَّلَامُ عَلَى صَالِحِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ عِلْمِ النَّبِيِّينَ الْحَاكِمِ فِي يَوْمِ الدِّينِ السَّلَامُ عَلَى شَجَرَةِ التَّقْوَى السَّلَامُ عَلَى حُجَّةِ اللَّهِ الْبَالِغَةِ وَ نِعْمَتِهِ السَّابِغَةِ وَ نِقْمَتِهِ الدَّامِغَةِ السَّلَامُ عَلَى الصِّرَاطِ الْوَاضِحِ وَ النَّجْمِ اللَّائِحِ وَ الْإِمَامِ النَّاصِحِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ ثُمَّ قَالَ أَنْتَ وَسِيلَتِي إِلَى اللَّهِ وَ ذَرِيعَتِي وَ لِيَ حَقُّ مُوَالاتِي وَ تَأْمِيلِي فَكُنْ لِي شَفِيعِي إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ...": مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 10، ص 222 و 223.
[20] در زیارت ششم امیر مومنان، امام صادق علیه السلام اینچنین عرض میکند: "زائِراً... مُتَقَرِّباً إِلَى اللَّهِ بِزِيَارَتِكَ فَاشْفَعْ لِي عِنْدَ اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكَ فِي خَلَاصِ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ وَ قَضَاءِ حَوَائِجِي حَوَائِجِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ... رَاغِباً إِلَيْكَ فِي الشَّفَاعَةِ أَبْتَغِي بِشَفَاعَتِكَ خَلَاصَ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ مُتَعَوِّذاً بِكَ مِنَ النَّارِ هَارِباً مِنْ ذُنُوبِيَ الَّتِي احْتَطَبْتُهَا عَلَى ظَهْرِي فَزِعاً إِلَيْكَ رَجَاءَ رَحْمَةِ رَبِّي...": زاد المعاد – مفتاح الجنان، ص 462 و 463.
[21] "اللَّهُمَّ إِنِّي أُقِرُّ وَ أُشْهِدُ وَ أَعْتَرِفُ وَ لَا أَجْحَدُ وَ أُسِرُّ وَ أُظْهِرُ وَ أُعْلِنُ وَ أُبْطِنُ بِأَنَّك أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ وَارِثُ عِلْمِ النَّبِيِّينَ وَ قَاتِلُ الْمُشْرِكِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ مُبِيرُ الْمُنَافِقِينَ وَ مُجَاهِدُ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ إِمَامِي وَ مَحَجَّتِي وَ مَنْ لَا أَثِقُ بِالْأَعْمَالِ وَ إِنْ زَكَتْ وَ لَا أَرَاهَا مُنْجِيَةً لِي وَ إِنْ صَلَحَتْ إِلَّا بِوَلَايَتِهِ وَ الِايتِمَامِ بِهِ وَ الْإِقْرَارِ بِفَضَائِلِه" یعنی: خداوندا؛ من اقرار میکنم و شهادت میدهم و اعتراف میکنم و انکار نمیکنم و در درون قائلم و در آشکارا معترفم و به زبان میگویم و به دل اعتقاد دارم به اینکه توی خدا. خدایی جز تو نیست. یگانه و بی شریکی. و محمد بنده و رسول توست. و علی امیر مومنان و سرور وصیین و وارث علم پیامبران و قاتل مشرکان و امام باتقوایان و هلاک کنندهی منافقان و جهادکننده با ناکثین و قاسطین و مارقین، امام و حجت من است و من اعتماد ندارم به اعمال خود اگرچه فراوان و پاکیزه باشند و آنها را نجات دهنده نمیبینم مگر به ولایت او و پیروی از او و اقرار به فضایل او: مهج الدعوات، ص 234.
[22]"إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَ لِأَخِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَضَائِلَ لَا يُحْصِي عَدَدَهَا غَيْرُهُ فَمَنْ ذَكَرَ فَضِيلَةً مِنْ فَضَائِلِهِ مُقِرّاً بِهَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ لَوْ وَافَى الْقِيَامَةَ بِذُنُوبِ الثَّقَلَيْنِ وَ مَنْ كَتَبَ فَضِيلَةً مِنْ فَضَائِلِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع لَمْ تَزَلِ الْمَلَائِكَةُ تَسْتَغْفِرُ لَهُ مَا بَقِيَ لِتِلْكَ الْكِتَابَةِ رَسْمٌ وَ مَنِ اسْتَمَعَ إِلَى فَضِيلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ الذُّنُوبَ الَّتِي اكْتَسَبَهَا بِالاسْتِمَاعِ وَ مَنْ نَظَرَ إِلَى كِتَابَةٍ فِي فَضَائِلِهِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ الذُّنُوبَ الَّتِي اكْتَسَبَهَا": الأمالی (للصدوق)، ج 1، ص 138.
[23] "وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَة": قرآن کریم، سوره مریم، آیه 39.
[24] امام صادق علیه السلام از رسول خاتم نقل فرموده: "مَا اجْتَمَعَ فِي مَجْلِسٍ قَوْمٌ لَمْ يَذْكُرُوا اللَّهَ وَ لَمْ يَذْكُرُونَا إِلَّا كَانَ ذَلِكَ الْمَجْلِسُ حَسْرَةً عَلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ" یعنی: در هر مجلسی که ذکر خدا و ذکر ما نباشد، آن مجلس برای اهلش مایه حسرت در روز قیامت خواهد بود: وسائل الشیعة، ج 7، ص 198.
[25]بنگرید به پاورقی شماره 12.
[26] "كُنْتُ حَاجّاً إِلَى بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ، فَنَزَلْتُ فِي بَعْضِ الْمَنَازِلِ فَإِذَا أَنَا بِامْرَأَةٍ مَحْجُوبَةِ الْبَصَرِ وَ هِيَ تَقُولُ: يَا رَادَّ الشَّمْسِ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ بَيْضَاءَ نَقِيَّةً بَعْدَ مَا غَابَتْ، رُدَّ عَلَيَّ بَصَرِي قَالَ الْأَعْمَشُ: فَأَعْجَبَنِي كَلَامُهَا، فَأَخْرَجْتُ دِينَارَيْنِ وَ أَعْطَيْتُهَا فَلَمَسَتْهُمَا بِيَدِهَا ثُمَّ طَرَحَتْهُمَا فِي وَجْهِي وَ قَالَتْ: يَا رَجُلُ أَذْلَلْتَنِي بِالْفَقْرِ، أُفٍّ لَكَ، إِنَّ مَنْ تَوَلَّى آلَ مُحَمَّدٍ لَا يَكُونُ ذَلِيلًا. قَالَ الْأَعْمَشُ: فَمَضَيْتُ إِلَى الْحَجِّ، وَ قَضَيْتُ مَنَاسِكِي، وَ أَقْبَلْتُ رَاجِعاً إِلَى مَنْزِلِي وَ كَانَتِ الْمَرْأَةُ مِنْ أَكْبَرِ هَمِّي حَتَّى صِرْتُ إِلَى ذَلِكَ الْمَكَانِ، فَإِذَا أَنَا بِالْمَرْأَةِ لَهَا عَيْنَانِ تُبْصِرُ بِهِمَا. فَقُلْتُ لَهَا: يَا امْرَأَةُ مَا فَعَلَ بِكِ حُبُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ؟ فَقَالَتْ: يَا رَجُلُ إِنِّي أَقْسَمْتُ بِهِ عَلَى اللَّهِ سِتَّ لَيَالٍ، فَلَمَّا كَانَ فِي اللَّيْلَةِ السَّابِعَةِ وَ هِيَ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ، فَإِذَا أَنَا بِرَجُلٍ قَدْ أَتَانِي فِي نَوْمِي فَقَالَ [لِي]: يَا امْرَأَةُ أَ تُحِبِّينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ؟ [قَالَتْ]: قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: ضَعِي يَدَكِ عَلَى عَيْنَيْكِ وَ قَالَ: [اللَّهُمَ] إِنْ تَكُنْ هَذِهِ الْمَرْأَةُ تُحِبُّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ مِنْ نِيَّةٍ صَادِقَةٍ، فَرُدَّ عَلَيْهَا عَيْنَهَا. ثُمَّ قَالَ: نَحِّي يَدَكِ. فَنَحَّيْتُهَا فَإِذَا أَنَا بِرَجُلٍ فِي مَنَامِي. فَقُلْتُ: مَنْ أَنْتَ الَّذِي مَنَّ اللَّهُ بِكَ عَلَيَّ؟ قَالَ: أَنَا الْخَضِرُ، أَحِبِّي عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ، فَإِنَّ حُبَّهُ فِي الدُّنْيَا يَصْرِفُ عَنْكِ الْآفَاتِ، وَ فِي الْآخِرَةِ يُعِيذُكِ مِنَ النَّار": الأربعون حديثا (للرازی)، ص 77.
[27] سوره نساء، آیه 136.
[28] بنگرید به پاورقی شماره 26.
[29] "قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع جُعِلْتُ فِدَاكَ اكْتُبْ لِي إِلَى إِسْمَاعِيلَ بْنِ دَاوُدَ الْكَاتِبِ لَعَلِّي أُصِيبُ مِنْهُ قَالَ أَنَا أَضَنُّ بِكَ أَنْ تَطْلُبَ مِثْلَ هَذَا وَ شِبْهَهُ وَ لَكِنْ عَوِّلْ عَلَى مَالِي": کافی، ج 2، ص 149.
[30] همان.
[31] فرازی از دعای عهد، زاد المعاد – مفتاح الجنان، ص 543.
[32] همان.
[33] بحارالانوار، ج 44، ص 319.
[34] همان.
[35] بنگرید به پاورقی شماره 20.
[36] اقتباس از کلام امام رضا علیه السلام که فرمودهاند هنگام نماز، بی حال و بی توجه مقابل خدا حاضر نشو؛ بلکه با خضوع و خشوع و مانند یک بندهی فراری که اکنون در برابر مولا و صاحب خود ایستاده، بایست: "إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَقُومَ إِلَى الصَّلَاةِ فَلَا تَقُمْ إِلَيْهَا مُتَكَاسِلًا وَ لَا مُتَنَاعِساً وَ لَا مُسْتَعْجِلًا وَ لَا مُتَلَاهِياً وَ لَكِنْ تَأْتِيهَا عَلَى السُّكُونِ وَ الْوَقَارِ وَ التُّؤَدَةِ وَ عَلَيْكَ الْخُشُوعُ وَ الْخُضُوعُ مُتَوَاضِعاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مُتَخَاشِعاً عَلَيْكَ خشية [الْخَشْيَةُ] وَ سِيمَاءُ الْخَوْفِ رَاجِياً خَائِفاً بِالطُّمَأْنِينَةِ عَلَى الْوَجَلِ وَ الْحَذَرِ فَقِفْ بَيْنَ يَدَيْهِ كَالْعَبْدِ الْآبِقِ الْمُذْنِبِ بَيْنَ يَدَيْ مَوْلَاه": بحارالانوار، ج 81، ص 204.
[37] البلد الامین، ص 276.
[38] همان.
[39] جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده: "سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَبْلَ مَوْتِهِ بِثَلَاثٍ سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْكَ أَبَا الرَّيْحَانَتَيْنِ أُوصِيكَ بِرَيْحَانَتَيَّ مِنَ الدُّنْيَا فَعَنْ قَلِيلٍ يَنْهَدُّ رُكْنَاكَ وَ اللَّهُ خَلِيفَتِي عَلَيْكَ فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ عَلِيٌّ هَذَا أَحَدُ رُكْنَيَّ الَّذِي قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ ص فَلَمَّا مَاتَتْ فَاطِمَةُ ع قَالَ عَلِيٌّ هَذَا الرُّكْنُ الثَّانِي الَّذِي قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ ص" یعنی: از رسول خدا سه روز پیش از رحلتش شنیدم که به علی بن ابیطالب فرمود «سلام خدا بر تو ای پدر دو گل خوشبو» تو را به مراقب از این دو گل خوشبویم از دنیا سفارش میکنم؛ چراکه به زودی هر دو رکن تو فرو خواهد ریخت و خداوند عوض دهندهی توست. آنگاه که رسول خدا از دنیا رفت، علی علیه السلام گفت این یکی از دو رکن من بود که پیامبر دربارهاش فرمود. و هنگامی که فاطمه سلام الله علیها از دنیا رفت، علی علیه السلام گفت این هم رکن دومی بود که رسول خدا فرمود: بحارالانوار، ج 43، ص 262.
[40] امام حسین علیه السلام تعریف میکنند که وقتی امیر مومنان تدفین حضرت زهرا سلام الله علیها را تمام کردند و دستشان را از خاک قبر برداشتند و تکاندند، غم به ایشان هجوم آورد طوری که اشک از صورت مبارکشان جاری شد: "فَلَمَّا نَفَضَ يَدَهُ مِنْ تُرَابِ الْقَبْرِ هَاجَ بِهِ الْحُزْنُ فَأَرْسَلَ دُمُوعَهُ عَلَى خَدَّيْه: بحارالانوار، ج 43، ص 211.
[41] به عنوان نمونه، امیر مومنان در خطبهای که پس از بازگشت از جنگ نهروان خواند، خود را اینگونه توصیف فرمود: "أَنَا زَوْجُ الْبَتُولِ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ فَاطِمَةَ التَّقِيَّةِ الزَّكِيَّةِ الْبَرَّةِ الْمَهْدِيَّةِ حَبِيبَةِ حَبِيبِ اللَّهِ وَ خَيْرِ بَنَاتِهِ وَ سُلَالَتِهِ وَ رَيْحَانَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص": بحارالانوار، ج 33، ص 283.